تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
بافته بودند و چيزهاى ديگر نوازش نموده بازگردانيد و او بملازمت حضرت رسيد و مكتوب هوذة را عرض كرد آن حضرت فرمود كه اگر از من يك دانه خرما كه بر زمين افتاده باشد طلب نمايد بوى ندهم هلاك باد وى و ملك وى بعد از مراجعت از غزوهء فتح مكه جبرئيل امين خبر وفات هوذة را به سيد المرسلين رسانيد و هم در سال ششم از هجرت ميان اوس بن الصامت بن قيس بن ابى حازم الانصارى و زوجهء وى خويلة بنت ثعلبة بن قيس بن مالك الخزرج ظهار واقع شد و آية
( قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ
الى آخر الايات ) در آن باب نازل گشت و هم در اين سال ام رومان كه زوجهء ابو بكر صديق بود و والدهء عايشه صديقه رضى الله عنها از عالم انتقال نمود و بقولى در آخر همين سال ابو هريرهء دوسى بملازمت حضرت مقدس نبوى رسيده جمال حالش بزيور اسلام مزين گرديد

ذكر وقايع سنهء سابعه از هجرت خير البشر مصدر ببيان فتح قلاع خيبر

باتفاق اكثر اهل سير در اوايل سال هفتم از هجرت شفيع روز محشر بمقتضاى وعدهء صادقه حى اكبر حيث قال عز و جل
( وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ )
بعزيمت فتح خيبر با هزار و چهارصد نفر از شجعان دلاور از مدينه نهضت فرمود و سباع بن عرفط غفارى را در آن بلده خليفه گذاشته عكاشة بن محصن اسدى را مقدمهء لشكر گردانيد و در ميمنه عمر بن الخطاب را تعيين كرد و در ميسره ديگرى از اصحاب مقرر گرديد و دويست سر اسب در آن سپاه موجود بود از آن جمله سه سر اسب به حضرت رسالت صلى الله عليه و سلم اختصاص داشت و آن حضرت بعد از قطع مفاوز و مسالك از راه وادى حرضه بميان قلاع خيبر درآمده چون چشمش بر آن ديار افتاد اصحاب را بتوقف امر كرد و دست دعا برآورده بر زبان معجز بيان گذرانيد كه ( اللهم رب السموات السبع و ما اضللن و رب الارضين السبع و ما اقللن و رب الشياطين و ما اضللن و رب الرياح و ما ادرين اسئلك خير هذه القرية و خير ما فيها و اعوذ بك من شرها و شر ما فيها ) پس فرمود ( امشوا على بركة الله ) و مقدارى مسافت طى نموده در منزلى كه آن را منزله ميگفتند نزول فرمود نقلست كه يهود خيبر بنابر آنكه از توجه خير البشر خبر يافته بودند هر روز و هر شب جمعى مسلح و مكمل گشته جهة استخبار از حصار بيرون مىآمدند و شرايط تفحص بتقديم رسانيده بازمىگشتند اما در آن شب كه رسول عجم و عرب بدانجا رسيد ايزد تعالى برايشان خواب غفلت گماشت چنانچه تا زمان طلوع آفتاب هيچكس از جهودان بيدار نشده و صباح در كمال اضطراب بيلها و زنبيلها برداشته از قلعه بيرون خراميدند كه بر سر مزارع خويش روند كه ناگاه چشم ايشان بر سپاه حضرت افتاد گفتند محمد و اللّه محمد و الخميس يعنى اين محمد است با لشكرى