رسد و چون حاكم يمن تاريخ قتل خسرو را با سخن سلطان بارگاه اصطفا موافق يافت كلمهء شهادت بر زبان رانده مسلمان شد و بسيارى از اهل يمن با وى موافقت نمودند در روضة الاحباب مسطور است كه حضرت رسالت مآب در وقتى كه قاصد باذان خرخسره را اجازت مراجعت ارزانى فرمود كمرى كه آن را از سيم و زر زيور كرده بودند بوى ببخشيد بنابرآن يمنيان خرخسره را ذو المفخره خواندند و حالا نيز اولاد او را به آن لقب ملقب مىگردانند و مفخره بلغت حمير عبارت است از كمر اما مقوقس حاطب بن ابى بلتعه را عزيز و گرامى داشت و نامهء نامى حضرت مقدس نبوى را بتعظيم و احترام تمام مطالعه نمود و ليكن بقبول ملت بيضا موفق نگشت و برسم هديه چهار كنيزك تركيه كه يكى مسماة بماريه بود و ديگرى بشيرين و خواجهسرائى و استرى سفيد كه آن را دلدل ميگفتند و دراز گوشى كه عفير يا يعفور نام داشت و نيزه و بيست جامهوار قماش و هزار مثقال طلا ترتيب نموده تسليم حاطب كرد تا پيش رسول الله صلى الله عليه و سلم برد و بحاطب صد مثقال طلا و پنج جامه انعام فرموده رخصت انصراف ارزانى داشت و چون حاطب بملازمت حضرت رسالت رسيد و هداياء مذكوره را بگذرانيد آن حضرت نسبت بمقوقس فرمود كه اين خبيث بملك خود بخيلى نمود و حال آنكه پادشاهى او را بقائى نخواهد بود و فوت مقوقس در زمان خلافت عمر بن الخطاب رضى الله عنه دست داد و در روضة الاحباب مسطور است كه رسول صلى الله عليه و سلم رقم قبول بر هداياء مقوقس كشيده ماريه را برسم تسرى نگاهداشت و خواهر وى شيرين را بحسان بن ثابت بخشيد و حال آندو كنيزك ديگر معلوم نيست كه بچه انجاميد و بر يعفور گاهى سوار مىشد و آن حمار در سفر حجة الوداع سقط گشت و دلدل را براى سوارى خاصهء خويش اختيار فرموده بعد از فوت سيد ابرار حيدر كرار بر آن استر مىنشست و چون حضرت امير المؤمنين بخلد برين شتافت امام حسن عليه السّلام آن را سوارى ميكرد تا استر هلاك شد اما حارث بن ابى شمر در غوطهء دمشق بمطالعهء نامهء همايون رسول ملك بيچون سرفراز گشت مكتوب مرغوب را بر زمين افكنده بقبول دين اسلام موفق نشد و صد مثقال طلا بشجاع بن وهب انعام كرده او را اجازت مراجعت داد و حاجب حارث كه ملت نصارى داشت از شجاع صفات رسول صلى الله عليه و سلم را معلوم نموده جمال حالش بحليهء ايمان تجلى يافت و چند جامه بشجاع ارزانى داشت ازو درخواست فرمود كه سلام و نياز ويرا بخاتم الانبيا رساند و چون شجاع به خدمت آن حضرت بازگشت كيفيت واقعه را بازگفت بر زبان وحى بيان جارى شد كه هلاك باد ملك حارث تير دعا بهدف اجابت رسيده حارث در سال هشتم از هجرت وفات يافت اما هوذة بن على الحنفى سليط را تعظيم كرده نامهء شريف شارع ملت حنيف را گرامى داشت و در جواب آن خطاب هدايت انتساب نوشت كه چه نيكو طريقه است كه مردم را به آن ميخوانى و چون من خطيب و شاعر قوم خودم و مردم را از من خوفى و خشيتى هست بايد كه مرا درين امر شريك خود گردانى و بعضى از بلاد را به من گذارى تا متابعت تو كنم و سليط را بانعام اثوابى كه در هجر
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٧٥