تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
در ضمير من پيدا شده بنزد رسول صلى الله عليه و سلم رفتم و گفتم كه تو پيغمبر برحق هستى فرمود كه بلى هستم گفتم ما برحق هستيم و دشمنان بر باطل فرمود كه بلى گفتم آيا مقتولان ما در بهشت هستند و كشتگان ايشان در دوزخ فرمود كه نعم گفتم پس بچه سبب ما اين همه منقصت و مذلت قبول مىكنيم و به اين طريق صلح نموده بازميگرديم رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود اى پسر خطاب بدرستى كه من فرستاده خدايم و او مرا ضايع نگذارد و بروايتى فرمود كه من رسول خدايم و نافرمانى وى نكنم و او نصرت دهندهء منست فاروق اعظم گويد كه بعد از آن با رسول اللّه گفتم تو با ما نگفتى كه زود باشد كه به زيارت خانهء كعبه رويم و طواف بجا آريم فرمود كه آرى و لكن هيچ گفتم كه امسال اين معنى ميسر خواهد شد گفتم نى پس رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه غم مخور اى عمر كه تو به زيارت خانهء كعبه خواهى رفت و عمر رضى اللّه عنه همچنان ملول و محزون از مجلس همايون بيرون آمده نزد صديق اكبر رضى اللّه عنه شتافت و آنچه با حضرت خير البشر گفته بود با وى درميان نهاد و ابو بكر گفت كه اى عمر برو و دست در ركاب نبوت انتساب آن حضرت زن و زبان اعتراض نگشاى كه او فرستادهء خدايست و هرچه كند بمقتضاى وحى باشد بثبوت پيوسته كه بعد از وقوع صلح حضرت رسالت مآب اصحاب را فرمود كه برخيزيد و شتران هدى را نحر كنيد و سر تراشيد و سه نوبت اين سخن را تكرار نمود هيچكس اجابت نكرد و رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم بنزد ام سلمه رضى اللّه عنها كه در آن سفر بشرف مصاحبت آنسرور مشرف بود رفته از عدم فرمان‌بردارى اصحاب شكايت كرد ام سلمه گفت يا رسول الله چون ياران خاطر بر آن قرار داده بودند كه امسال به زيارت خانه سرافراز خواهند شد و آن سعادت ميسر نگشت بغايت محزون و غمناك‌اند اگر ضمير انور تو متوجه آنست كه ايشان امتثال فرمان نمايند با هيچكس سخن مگوى تا وقتى كه شتران خود را قربان كنى و سر مبارك بتراشى و رسول قرشى صلى الله عليه و سلم از خيمه ام سلمه بيرون آمد و بموجب استصواب او عمل فرمود و اصحاب كه آن صورت مشاهده نمودند فى الحال بنحر شتران پرداختند و بعضى سر تراشيدند و برخى موى سر كوتاه كردند و حضرت رسالت سه نوبت براى محلقين و يك نوبت جهة مقصرين از حضرت رب العالمين آمرزش طلبيد القصه بعد از آنكه قرب بيست روز حضرت خير البريه عليه السّلام و التحية در منزل حديبيه اقامت نمود عنان عزيمت به طرف مدينه انعطاف داد و در اثناء راه به منزل صهباء ايزد تعالى سورهء كريمهء
( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً )
فرو فرستاد و در اواخر همين سال شرف دودمان عبد مناف بشش كس از ملوك اطراف مكاتيب نوشته ايشان را باسلام دعوت فرمود و اسامى آن پادشاهان اينست نجاشى ملك حبشه - هرقل قيصر روم - خسرو پرويز فرمان فرماى مدائن - مقوقس پادشاه اسكندريه - حارث بن ابى شمر غسانى حاكم شام - هوذة بن على حنفى والى يمامه و نامهء نجاشى را بعمرو بن اميه ضمرى و مكتوب هرقل را بدحية بن خليفه كلبى و نوشته خسرو را بعبد الله بن حذافهء سهمى و مخاطبه مقوقس را بحاطب بن ابى
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 373 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )