وقاص را با بعضى ديگر از صحابه بخبرگيرى نامزد فرمود و اشارت بموضعى كرده گفت اميدوارم كه نزديك بچاهى كه آنجاست خبر يابيد و امير المؤمنين على با رفيقان بدان مكان شتافته با جمعى از سقايان قريش باز خوردند و دو غلام را كه يكى يسار نام داشت و ديگر اسلم بطريقه لف و نشر مملوك سعيد بن العاص و منية بن الحجاج بودند بگرفتند و به منزل اشرف حضرت مقدس نبوى عليه السّلام رسانيدند در وقتى كه آنحضرت باداء نماز اشتغال داشت و چون بعضى از حاضران اسيران را ديدند از ايشان پرسيدند كه شما كيستيد گفتند ما سقايان قريشيم اين سخن موافق مزاج اصحاب نيفتاد زيرا كه ملايم مزاج ايشان آن مىنمود كه گويند ما كسان كاروانيانيم بنابران گفتند دروغ ميگوئيد و لت در غلامان بستند لاجرم ايشان بر زبان آوردند كه ما مماليك ابو سفيان و كاروانيانيم و اصحاب دست از ايذاء ايشان بازداشته در آن رسول صلى الله عليه و سلم از اداء نماز فراغت يافته صحابه را گفت كه چون اين غلامان راست گفتند لت خوردند و پس از آنكه دروغ گفتند بازرستند آنگاه حضرت رسالت پناه متوجه سقايان شده پرسيد كه قريش كجااند جوابدادند كه در پس اين تل ريگ كه نمايانست و آن را عدوه قصوى و كثيب عقنقل ميگفتند القصه خير البشر از كميت عدد و اسامى حاضران آن لشگر سئوال فرمود چون كيفيت حال بوضوح پيوست روى بياران آورده گفت كه مكه جگر گوشهاء خود را بجانب شما افكنده است بعد از آن در باب منزل شرط مشورت بجاى آورده بنابر استصواب حباب بن المنذر از آنجا كوچ كرده و بر سر چاه آخرين بدر فرود آمده ساير ياران را اشارت فرمود تا نزديك آنچاه حوضى كندند و پرآب ساختند و در روز جنگ طايفهء از مشركان قصد كردند كه از آن حوض آب خورند و مسلمانان در صدد ممانعت آمده حضرت رسالتپناه فرمود كه بگذاريد ايشان را تا آب بياشامند و هركس از كفار از آن آب خورد از معركه بدر جان بدر نبرد مگر حكيم بن حزام كه آن روز جان از آن مهلكه بيرون برد به ثبوت پيوسته كه چون رسول صلى اللّه عليه و سلم در منزل مذكور نزول اجلال فرمود سعد بن معاذ رضى اللّه عنه جهة آنحضرت عريشى ترتيب نموده در آن اثناء كفار نمودار گشته پيش پيش همه زمعة بن الاسود بر اسبى سوار بود و جولان ميكرد و پسرش در عقب او مىآمد و چون آنطايفه در برابر معسكر همايون فرود آمدند رعبى تمام بر ضمير اهل ظلام استيلا يافته عتبة بن ربيعه باتفاق حكيم بن حزام و جمعى ديگر خواستند كه طريق مصالحت مسلوك دارند و از محاربت اجتناب نموده بازگردند اما بالاخره بنابر اغواء ابو جهل خاطر بر مقاتله قرار داده باشتعال آتش پيكار پرداختند در روضة الاحباب و بعضى ديگر از مؤلفات علماء افادت مآب مسطور است كه در لشكر اسلام سه علم بود و سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم علم اعظم را كه تعلق بمهاجران ميداشت بمصعب بن عمير داد و لواء خزرج را بحباب بن المنذر و رايت اوس را بسعد بن معاذ و شعار مهاجران يا بنى عبد الرحمن و شعار خزرج يا بنى عبد اللّه و شعار اوس يا بنى عبيد اللّه بود و بروايتى شعار مجموع سپاه نصرت شعار يا منصور امت بود و مقصود از كلمهء يا منصور امت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٣٨