لقب داشت با شصت نفر از اهل هجرت بر سر جمعى از قريش كه جهة مهمى از مكه بيرون آمده بودند فرستاد و علمى سفيد ترتيب داده آن را بمسطح بن اثاثه تسليم فرمود و بروايتى اول علمى كه در اسلام بسته شد آن بود و ابو عبيده در آنسفر با كفار قريش كه رياست ايشان بابو سفيان بن حرب يا عكرمة بن ابى جهل يا مكرز بن حفص متعلق بود اتفاق ملاقات افتاده تير بجانب يكديگر انداختند و اول كسى كه تير به طرف مشركان افكند سعد بن ابى وقاص بود و بت پرستان از اهل ايمان متوهم شده فرار نمودند و ابو عبيده بمدينه مراجعت نمود و هم در آن اوان خبر بمدينه رسيد كه جمعى از قريش كه جهت تجارت بجانب شام رفته بودند بازگشته به مكه ميروند و آنحضرت عم خود حمزه را رضى اللّه عنه با سى نفر از مهاجر بسر راه كاروان فرستاد و لواء سفيد ترتيب داده ابو مرثد غنوى را علمدار آن سپاه ساخت و حمزه رضى اللّه عنه علم توجه افراخته قرب كنار دريا بقريشيان كه ابو جهل در آن ميان بود رسيد و از جانبين آهنگ جنگ نموده آخر الامر بسعى مجدى بن عمرو جهنى كه هم سوگند فريقين بود مهم به صلح انجاميد و همدرين سال حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم سعد بن ابى وقاص را رضى اللّه عنه با بيست كس از مهاجران به قصد كاروان قريش بحراز كه نزديك جحفه است فرستاد و سعد بموضع مذكور رسيده بوضوح پيوست كه قريشيان در گذشتهاند لاجرم بمدينه بازگشت و همدرين سال سيد المرسلين با دويست كس از مهاجرين به قصد قافله قريش از مدينه توجه فرموده تا منزل بواطه رفت و بىآنكه با كفار ملاقات دست دهد مراجعت نمود و ديگر از غزوات سال دوم از هجرت آنكه حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم با صد و پنجاه كس يا دويست نفر از مهاجران به قصد كاروان قريش كه ابو سفيان رئيس ايشان بود و بجانب شام ميرفتند تا منزل عشيره كه موضعى است از بطن ينبع تشريف برد و بكاروان نرسيده بمدينه بازگشت و همدرين سال پسر عم خود عبد اللّه بن جحش اسدى را با هشت نفر يا دوازده نفر از اكابر مهاجرين ببطن نخله فرستاد و عبد اللّه بعد از وصول بدان منزل بجمعى از قريشيان كه از طائف مويز و اديم بار كرده به مكه ميبردند در غرهء رجب دوچار خورد و مسلمانان بتصور آنكه آن روز سلخ جمادى الاخرى است مشركانرا غافل ساخته بيك ناگاه بر سر ايشان تاختند و يكى از اهل اسلام واقد بن عبد اللّه نام به زخم تيرى عمرو بن الحضرمى را كه مهتر كاروان بود بقتل رسانيد و ديگران عثمان بن عبد اللّه و حكم بن كيسان را اسير كردند و اموال كاروان به تصرف مسلمانان درآمده سالما غانما بازگشتند و چون بمدينه نزديك رسيدند با آنكه تا آنغايت آيتى كه دلالت بر فرضيت خمس كند نازل نشده بود عبد اللّه بن جحش خمس غنايم را جهة خاتم الانبياء جدا نمود و بقيه را بر ياران خود قسمت فرمود و اين اول خمسى است كه براى رسول صلى اللّه عليه و سلم افراز كردند و نخستين غنيمتى است كه ميان مجاهدان تقسيم يافت و چون اينواقعه در ماه حرام اتفاق افتاده بود مؤمن و مشرك بر عبد اللّه بن جحش و اصحابش زبان طعن و تشنيع دراز ساختند و رسول صلى الله عليه و سلم حكم فرمود كه هيچكس در غنايمى كه آورده بودند تصرف نكند و اهل سريه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٣٥