تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
و در خوابگاه من تكيه كن و دل قوى دار كه مكروهى به تو نخواهد رسيد على مرتضى كرم الله وجهه بموجب فرموده عمل نموده آن برد را بردوش كشيد و نفس نفيس را فداى ذات مقدس خير البريه كرده در فراش خاص آنحضرت تكيه فرمود و چون مشركان بر در خانهء رسول صلى الله عليه و سلم جمع آمدند باستصواب ابو لهب صلاح در آن دانستند كه آن شب سرور عجم و عرب را محافظت كنند و چون صبح صادق طالع شود باتمام آن مهم پردازند تا بنى هاشم و بنى مطلب را معلوم شود كه قبايل عرب بهيأت اجتماعى بر آن امر منكر اقدام نموده‌اند اما سيد عالم صلى الله عليه و سلم چون امير المؤمنين على كرم الله وجهه را قايم‌مقام خويش گردانيد از حجرهء همايون بيرون رفته قرائت سورهء ( يس ) آغاز كرده و مشتى خاك برداشته بر سر آن بادپيمايان پاشيد و از آن خاك بر سر هركس كه رسيد در جنگ بدر بىآبروى شده به آتش دوزخ پيوست نقلست كه در آنشب على مرتضى لقب از غايت شجاعت و دليرى بر بستر آن مهر سپهر پيغمبرى آرام گرفت بارى سبحانه و تعالى بجبرئيل و ميكائيل وحى فرمود كه در ميان شما دو كس عقد مواخات بستم و عمر يكى از شما را بر عمر ديگرى بيشتر مقدر گردانيدم بگوئيد كدام يك از شما حيات برادر خود را دوستر ميداريد و اختيار زندگانى ديگرى را بر زندگانى خود اختيار ميكنيد هريك از آن دو ملك مقرب گفتند كه ما حيات خود را دوستر ميداريم و اختيار زندگانى ديگرى بر زندگانى خويش نميكنيم باز ندا رسيد كه چرا مثل على مرتضى نميباشيد كه ميان محمد و او عقد برادرى بستم و او جان گرانمايهء خود را فداى نفس نفيس محمد كرده حيات او را بر حيات خويش ترجيح نمود اكنون ازين طارم خضرا بخطه غبرا رويد و على را از شر اعدا محافظت نمائيد ايشان بر زمين حرم نزول فرموده جبرئيل بالاى سر و ميكائيل در پايان پاى على رضى الله عنه مقام كردند روح الامين گفت بخ‌بخ كيست مثل تو ايعلى كه خداى تعالى مباهات كرده به تو بر ملائكه مقربين و آيهء كريمهء
( وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ )
در آنواقعه نازلشد متون كتب مشحون است باينخبر كه چون خير البشر صلى اللّه عليه و سلم خاك بر مفارق ناپاك مشركان پاشيده از ايشان درگذشت پس از لحظهء ابليس لعين به صورت انسان بدان معركه آمده پرسيد كه سبب اين جمعيت چيست گفتند انتظار بيرون آمدن محمد داريم شيطان سوگند بر زبان آورد كه محمد از خانه بيرون آمده بر شما عبور نمود و خاك بر مفارق شما ريخت مشركان دست بر سر نهاده فرقهاء خود را پر غبار ادبار يافتند و از شكاف در احتياط كرده امير المؤمنين على مرتضى كرم اللّه وجهه را ديدند و گفتند اينك محمد در مضجع خود خفته و برد سبز را بر خود پوشيده آنگاه بعزم دست برد پاى در خانه نهاده على كرم اللّه وجهه برخواست و مشركان را جزم شد كه آن شخص در قول خود صادق بوده از على پرسيدند كه محمد كجاست جوابداد كه شما بدانيد كه شب را در طلب او بروز رسانيده‌ايد اهل ضلالت در عين خجالت ساعتى شاه ولايت را محبوس گردانيده بالاخره باشارت ابو لهب دست از آن جناب بازداشتند و بجست
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 323 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )