رسالت صلى الله عليه و سلم از امر بيعت بازپرداخت و جماعت مذكوره را بنقابت مقرر ساخت شيطان بر سر عقبه برآمده فرياد برآورد كه اى اهل منا بدانيد كه مردم يثرب با محمد بيعت كردند و بر حرب شما اتفاق نمودند روز ديگر قريش بميان قافلهء مدينه رفته گفتند ايقوم اوس و خزرج ما شنيديم كه شما بمخالفت ما بمحمد بيعت كردهايد جمعى از مشركان يثرب كه از آن مهم خبر نداشتند سوگند خوردند كه اين سخن غير واقع است و خاطر كفار اطمينان يافته چون انصار بمدينه بازگشتند حقيقت آنحال بر قريشيان ظاهر شد بنابرآن در ايذاء و اضرار اتباع احمد مختار صلى الله عليه و آله مادام الفلك الدوار بيشتر از پيشتر مبالغه نمودند و خير البشر اصحابرا اجازت هجرت داده اكثر بمدينه شتافتند و از تنقيض و تشويش مشركان قريش نجات يافتند
ذكر جمع آمدن اشرار قريش بمشورت جهة اذيت رسول غالب و تشريف بردن آنحضرت بخطهء يثرب
چون مشركان قريش مشاهده نمودند كه اهل توحيد را مصراع
مانند مدينه مأمنى پيدا شد
گمان بردند كه رسول صلى الله عليه و سلم بدانصوب هجرت خواهد فرمود در دار الندوه مجتمع گشتند و در دفع خير البريه عليه السّلام و التحية قرعه مشورت درميان انداختند و شيطان به صورت پيرى صايب تدبير خود را بدان مجلس رسانيد چون قريشيان از وى پرسيدند كه تو كيستى جوابداد كه از اهل نجدم و موجب جمعيت شما را دانستهام تا در باب مهمى كه پيش گرفتهايد لوازم امداد بتقديم رسانم آنگاه قريش آغاز قيل و قال نموده رأى شخصى از ايشان بر حبس نبى آخر الزمان و تدبير ديگرى بر اخراج آنسرور قرار گرفت اما پير نجدى در باب تخطئه اين دو تدبير دلايل گفته در ابطال آن كوشيد ابو جهل بن هشام گفت انسب و اولى چنان مينمايد كه از هر قبيله شخصى چند جلد بر سر محمد روند و بيكبار تيغ در او نهاده بقتلش رسانند تا خون او در قبايل پراكنده شود و چون بنى عبد مناف را قوت مقاومت با تمامت قبايل نباشد ناكام بديت راضى شوند و پير نجدى اين رأى را تحسين نموده و خواطر كفار بر آن قرار يافته متفرق شدند و همان لحظه جبرئيل امين نازل گشته آيت كريمهء
( وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ )
بر سيد المرسلين خواند و پيغام رب العالمين رسانيد كه در شب مقام معهود باستراحت نپردازد و روز ديگر متوجه مدينه گردد و چون لباس روزگار بسان قلوب اشرار كفار تاريك شد رؤساء قريش مثل ابو جهل و ابو لهب و ابى بن خلف و بنيه و منيه پسران حجاج و نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط و حكم ابن ابى العاص و طلحة بن عدى با فوجى ديگر از كفار چنانچه قرار داده بودند به قصد قتل سيد ابرار صلى الله عليه و آله الاخيار توجه نمودند و حضرت خير الانام امير المؤمنين على كرم الله وجهه طلبيده از كيفيت حادثه آگاه گردانيد و گفت امشب برد سبز مرا بپوش