تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
ملامت قريش بودى كه گويند كه ابو طالب از خوف وقت مرگ مسلمانشد هرآينه چشم تو را به گفتن اين كلمه روشن ميساختم آنگاه حال وى تغيير يافته زبان در دهانش مىجنبيد و چيزى ميگفت عباس رضى اللّه گوش نزديك به دهانش برده با رسول الله صلى الله عليه و سلم گفت اى برادرزاده من ابو طالب كلمه‌اى را كه تو به گفتن آن امر مينمودى ميگويد و ثقة الحفاظ ابو الكرام عبد السلام بن محمد بن حسن در مستقصى از ثقات علماء نقل كرده است كه اتفق ائمة اهل البيت ان ابا طالب مات مسلم و خلاف اهل البيت ان فى الاسلام خلاف غير معتبر ) و باوجود اين ورود روايات صحت آيات و ثبوت حكايت شدايد محن و مقاسات كه ابو طالب در حمايت و رعايت سيد كاينات و پسنديده مكونات عليه شمايم الصلاة و نسايم التحيات كشيده اعتقاد اكثر اهل سنت و جماعت آنست كه او مشرك از عالم رفته و توفيق گفتن كلمه طيبه توحيد نيافته در روضة الصفا مسطور است كه چون ابو طالب فوت شد اسد اللّه الغالب رسول صلى الله عليه و سلم را از آنواقعه آگاه گردانيد و آنحضرت فرمود كه برو و او را بپوش و خاموش باش تا نزد من آئى على كرم اللّه وجهه بموجب فرموده عملنموده بملازمت حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم بازگشت نوبت ديگر خير البشر گفت برو او را غسل ده و با هيچكس سخن مگوى تا پيش من آئى و على برين موجب بتقديم رسانيده راوى گويد كه بعد از آن رسول صلى الله عليه و سلم در حق على مرتضى دعائى كرد كه در عوض آن اشتران سرخ موى نميخواهم از ابن عباس رضى الله عنه مرويست كه حضرت رسالت عليه السّلام و التحيه پيش پيش جنازه ابو طالب ميرفت و ميگفت ايعم صله رحم بجاى آوردى و نيكوئيها كردى جزاك الله خيرا در كشف الغمه از مناقب ابو المؤيد موفق بن احمد الخوارزمى منقولست كه ابو طالب را چهار پسر بود و يك دختر اسامى پسران اينست طالب عقيل جعفر على مرتضى و هريك از اين پسران به ترتيب مذكوره بده سال از ديگرى بزرگتر بوده و از طالب نسل نماند اما دختر ابو طالب فاخته نام داشت و او را بحسب كنيت ام هانى ميگفتند مدت عمر ابو طالب بروايت روضة الصفا هشتاد و چند سال بود و فوت او چنانچه مذكور شد در سال دهم از بعثت روى نمود و بعد از آن واقعه بسه روز يا سى و پنجروز فوت خديجه كبرى رضى الله عنها دست داد و از اين دو مصيبت عظمى كه متعاقب يكديگر اتفاق افتاد قوافل حزن و اندوه و الم بر ضمير انور حضرت خاتم صلى الله عليه و سلم استيلاء يافت بمثابه‌اى كه آنسال را سال حزن نام نهادند بيت
زاد بار شادى و اقبال حزن * * نوشتند آنسال را سال حزن
- به ثبوت پيوسته كه بعد از وفات ابو طالب اشرار كفار در ايذاء و اضرار سيد ابرار و سند اخيار صلى الله عليه و سلم بمرتبه‌اى مبالغه نمودند كه آنحضرت را در حريم بطحا مجال اقامت نماند لاجرم آنحضرت بجانب طائف شتافت و عبد يا ليل و مسعود و حبيب اولاد عمرو بن عمير را كه در آنزمان رؤساء قوم ثقيف بودند باسلام دعوت نمود مدت دو روز يا سى روز در ميان ايشان توقف كرده معجزات باهره ظاهر فرمود اما هيچكس از آن قبيله به حضرت نگرويد و آن سه لعين سفهاء و اراذل قوم را بر آن داشتند كه سنگ بجانب رسول صلى الله عليه و سلم و زيد بن حارثه كه در ملازمتش بود انداختند و سر زيد و پاى عرش