تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
پادشاه از قبول آن امر ابا نمود و بعد از قيل و قال اجازت داد كه او را از آن ملك اخراج نمايند و آنطايفه اصخمه را بيكى از مسافران دريا فروختند و مقارن آنحال خرمن حيات عم نجاشى بصاعقه محترق شده اركان دولت او قابليت سلطنت در هيچ‌يك از پسران او نديدند و از فروختن اصخمه پشيمان شده از عقب تاجر بشتافتند و نجاشى را بعنف ستانده و ببارگاه برده بر تخت نشاندند غرض از عرض اين حكايت آنكه كلام نجاشى كه گفت خداى تعالى ملك را بىگرفتن رشوت به من ارزانى داشت مشعر به اين قضيه است آورده‌اند كه مرد تاجر كه نجاشى را خريده بود جهة طلب وجه خود بحبشه مراجعت فرموده هرچند تردد نموده از بايعان زر طلبيد به جائى نرسيد بالاخره بدرگاه پادشاه رفته عرض داشت كرد كه اركان دولت تو غلامى به من فروختند و باز بتغلب ستانده در اداء آن ثمن تعلل مينمايند اميدوارى بكمال عدالت شهريارى آنكه فرمان واجب الاذعان نفاذ يابد كه غلام يا بهاء آن را به من دهند آن پادشاه معدلت‌پناه بازرگان را شناخته روى بامرا آورده گفت كه اين شخص راست ميگويد يكى ازين دو صورت را اختيار نمائيد امرا منفعل شده زر تاجر را به او رسانيدند در درج الدرر و بعضى از كتب سير مسطور است كه از جملهء مهاجران حبشه هشتاد و چند مرد و يازده زن از قريش بودند و هفت نفر ديگر از قبايل و بعد از آنكه حضرت خير البريه عليه السلام و التحية از مكهء مباركه بمدينهء طيبه هجرت فرمود از رجال سى و سه كس و از نسوان هشت نفر بكريم حرم بازگشتند و از آن جمله دو مرد در مكه مردند و هفت نفر محبوس شدند و بيست و چهار كس ديگر در واقعهء بدر بدان بدر سپهر نبوت پيوستند و جعفر رضى الله عنه بمرافقت ساير مهاجران در سال هفتم از هجرت متوجه ملازمت حضرت رسالت عليه السلام و التحيه شدند و پس از فتح خيبر بدان سعادت عظمى و عطيهء كبرى رسيدند

گفتار در ايراد اسباب درآمدن سيد عالم صلى الله عليه و سلم بشعب ابو طالب باتفاق بنى هاشم و بنى المطلب و بيان بيرون آمدن آنحضرت از آنموضع و ذكر بعضى ديگر از وقايع و حوادث

باتفاق اكثر اهل سير در سال ششم از بعثت خير البشر حمزه رضى الله عنه كه عم آن حضرت بود در سلك اهل اسلام انتظام يافت و در همين سال پرتو انوار ايمان بر وجنات حال عمر بن الخطاب تافت و چون كفار قريش ديدند كه روزبروز اعلام اسلام روى در ارتفاع دارد و رايات كفر و ظلام ميل بانحضاض مينمايد مضطرب گشته ابو جهل بن هشام و شيبه و عتبة بن ربيعه و نضر بن الحارث و عاص بن وائل و عقبة بن ابى معيط با جمعى ديگر از غلظاء مشركين به قصد قتل سيد المرسلين كمر بسته نزد ابو طالب رفتند و زبان به گفتن اين سخنان
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 313 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )