گشادند كه چون محمد ملت محدث درميان آورده و پيوسته بطعن و سب آلههء ما اوقات مصروف ميدارد وظيفه آنكه او را بما تسليم نمائى تا بقتل رسانيم و الا يقين دانى كه با تو در مقام حرب و قتال خواهيم آمد و پس از رفتن ايشان ابو طالب سرور آل غالب را طلبيده آنچه از قوم شنيده بود بعرض آنحضرت رسانيد و گفت مناسب چنان مينمايد كه زبان از تقرير عيوب معبودان اين گروه شرير كشيده دارى تا مهم باستعمال سيف و سنان سرايت نكند رسول صلى اللّه عليه و سلم از شنيدن اين سخن گمان برد كه ابو طالب را فتورى در امر حمايت و رعايت آنحضرت پيدا شده فرمود كه اى عم آنچه من ميگويم و ميكنم بفرمان خداوند است سبحانه و تعالى سرزنش مشركان بدكيش و تهديد و تخويف بيگانه و خويش مرا ازين امر مانع نيايد اگر تو بتقويت و تمشيت مهم من قيام نمائى تو را بهتر خواهد بود و الا نصرت آسمانى و عنايت سبحانى كار مرا كفايت خواهد نمود آنگاه برخاست تا از مجلس بيرون رود ابو طالب را از استماع كلام خير الانام رقتى تمام دست داده آنحضرت را باز گردانيد و گفت اى برادرزادهء من بكاريكه مأمور گشتهاى قيام نماى و بسرانجام مهمى كه ترا فرمودهاند اشتغال فرماى كه تا من زنده باشم كسى از اعدا به تو نكايتى نتواند رسانيد و ابو طالب درين باب بيتى چند در سلك نظم كشيد و دو بيت از آن جمله اينست شعر
و اللّه لن يصلوا اليك بجمعهم * * حتى اوسد فى التراب دفينا *
فاصدع بامرك ما عليك غضاضة * * و ابشر بذاك و قرمنك عيونا
آنگاه بنى هاشم و بنى مطلب را حاضر ساخته در باب محافظت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم از شر اصحاب ضلالت از ايشان استمداد نموده و غير ابو لهب تمامى اهالى آن دو قبيله اين معنى را قبول كرده مؤمنان آنقوم بجهة احراز مثوبت و كافران بنابر تعصب و حميت كمر موافقت برميان بستند و ابو طالب در محرم سال هفتم از بعثت باتفاق آنجماعت حضرت رسالت را بشعبى كه منسوب به او بود درآورد و چون كفار قريش جد ابو طالب را در حفظ و حمايت رسول صلى اللّه عليه و سلم مشاهده كردند شيشهء مروت و رعايت صلهء رحم را به سنگ شقاوت بشكستند و با يكديگر عهد و پيمان بستند كه با بنى هاشم و بنى مطلب طريقهء مناكحت و متابعت و مخالطت مرعى ندارند و تا توانند نگذارند كه بديشان منفعتى عايد شود بلكه جهة ايصال مضرت در طريق اهتمام سلوك نمايند و درين باب عهدنامه نوشته از در خانه كعبه آويختند لاجرم كار بر اهل اسلام بغايت دشوار شد چه هرگاه كه يكى از ايشان براى سرانجام مهمى از آن شعب بيرون مىآمد اشرار كفار ايذاء بسيار به دو ميرسانيدند و اگرچه در موسم حج بحسب ظاهر متوجه اضرار ايشان نمىشدند اما نميگذاشتند كه كسى از اهل قافله يا مقيمان بازار مكه طعام به آن زمرهء ناجيه فرو شد و وليد بن مغيره و ابو جهل بن هشام از ساير اهل ظلام در تضييق ارباب اسلام بيشتر ميكوشيدند و ابو طالب در آن اوقات اطراف شعب را استوار كرده در محافظت سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاخيار اهتمام بسيار مينمود و در شبوروز لحظهاى از مراقبت حال آن آفتاب عالمافروز غافل و ذاهل نبود و چون قرب سه سال حال برين منوال بگذشت