نيكى احسان و سزاى بدى نيران خواهد بود على مرتضى كرم اللّه وجهه گويد كه چون سخن رسول ( ص ) بدينجا رسيد من گفتم يا رسول اللّه من كه از همه ايشان بسال خردترم ترا تصديق نمودم و به تو گرويدم و در خدمت تو بجان بكوشم و خاك قدم تو را بكحل الجواهر نفروشم سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم مرا نوازش فرموده گفت كه اين برادر من است و وصى من سخن او را بشنويد و از فرمودهء او تجاوز جايز مداريد قوم اين سخن شنيدند برخاستند و خندهزنان با ابو طالب گفتند ديدى كه محمد پسر تو را بر تو مهترى داد و تو را مأمور گردانيد به صحت پيوسته كه مادام كه خير الانام عليه الصلاة و السلام متعرض به بيان عيوب بتان قريش نميشد آنطايفه نيز دست تعرض از دامن عرض آنحضرت كوتاه مىداشتند و هرگاه بر محافل ايشان ميگذشت مىگفتند اين پسر عبد المطلب است كه از آسمان خبر مىدهد و دعوى مىكند كه ملائكه با من سخن ميگويند و بعد از آنكه آيات قرآن مبنى از بطلان اوثان فرود آمد قرشيان با نبى آخر الزمان اظهار عداوت و استهزاء كردند و در ايذاء و اضرار سيد ابرار و صحابهء عاليمقدار لوازم سعى و اجتهاد بجاى آوردند و بيهودهگويان زبان سفاهت گشاده كمر تعصب و ستيز برميان بستند و عيبجويان خاك نامردى در ديده مروت پاشيده دل آنحضرت را به سنگ جور و جفا جستند گاهى آن بيت القصيده زمرهء انبيا را شاعر خواندند و لحظهاى آن مظهر اعجاز اصفيا را ساحر گفتند ساعتى آن مركز دايرهء عقل و خرد را بجنون منسوب كرده لباس بيشرمى شعار خود ساختند و زمانى سردفتر مخبران صادق را بكذب متهم داشته لواى بىآذر مىافراختند در سير كازرونى مسطور است كه چون قريش استماع نمودند كه حضرت مقدس نبوى صلى الله عليه و سلم آلههء باطلهء ايشان را طعن و قدح ميفرمايد بهيأت اجتماعى نزد ابو طالب رفته گفتند كه تو بزرگ و سرور مائى انصاف ما از برادرزادهء خود بستان و او را از سب خدايان ما منع نماى تا ما نيز محمد را بخداى او باز گذاريم و ابو طالب شرف دودمان لوى بن غالب را بحضور قوم طلبيده گفت صناديد قريش از تو انصاف ميطلبند كه تو ديگر آلههء ايشان را دشنام ندهى و ايشان نيز دست از ايذاء تو باز دارند رسول صلى الله عليه و سلم فرمود كه من ايشان را بامرى دعوت مينمايم كه بهتر از آن تصور نتوان كرد و عرب و عجم مطيع و منقاد ايشان گردند ابو جهل گفت آن كدام است تا ده نوبت بجاى آوريم آنسرور فرمود كه لا إله الا الله بگوئيد قريش گفتند كه التماس ديگر فرماى رسول صلى الله عليه و سلم بر زبان وحى بيان راند كه اگر آفتاب را از آسمان فرود آوريد و بر دست من نهيد غير ازين نخواهم گفت قوم غضبناك برخاسته گفتند ما تو را و خداى تو را دشنام دهيم و هرگز از آلههء خويش اعراض ننمائيم و آيهء
( جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ )
و كريمهء
( وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ )
در آن باب نازلشد و چون ابو طالب در حمايت حضرت رسالت صلى الله عليه و سلم غلو نمود و قريش دانستند كه باوجود حمايت و رعايت ابو طالب بذات خجسته صفات خواجه كاينات عليه افضل الصلاة و اكمل التحيات