تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

ذكر سطيح وشق

چون سطيح وشق بغرابت خلقت و مهارت در فن كهانت شهرت دارند بتقريب واقعه مذكوره بيان مجملى از حال ايشان مناسب نمود اهل تاريخ آورده‌اند كه سطيح پسر مسعود بن مازن بن ذويب است ( و قيل هو ربيعة بن عمرو بن ذؤيب ) و باتفاق مورخان در اعضاء او استخوان نبود مگر عظام كله و سر دست و اصابع و بعضى برآنند كه روى او در سينه‌اش بود و چون او سطيحى بود از گوشت ملقب بسطيح گشت و سطيح هرگاه در غضب رفتى پرباد شده بنشستى و مطلقا بر قيام قدرت نداشت و او را مانند جامه درهم پيچيده بمجالس ميبردند و چون ميخواستند كه كهانت كند و از امور مخفيه خبر دهد بسان مشك پردوغش ميجنبانيدند و سطيح ميگفته كه يكى از جنيان كه در حين تكلم حضرت عالم السر و الخفيات با موسى عليه السّلام استراق سمع كرده بود و مرا بر مغيبات مطلع ميگرداند و من آن سخنان را با خلق ميگويم و سطيح بروايتى ساكن الجائية موضع بالشام بود و مدت ششصد سال در جهان فانى زندگانى نمود اما شق بروايت ابو محمد عبد اللّه بن اسعد اليمنى اليافعى پسر خالهء سطيح است و ولادت او و سطيح در يك روز بوقوع پيوست وشق به صورت نصف آدمى بود زيرا كه يك دست و يك پا نداشت در بعضى از كتب به نظر درآمده كه چون سطيح وشق متولد گشتند طريقه كاهنهء حميرية كه زوجة امراء القيس بن عمرو كه ملقب بماء السماء بود آن‌دو مولود را طلبيد و آب دهن خود در دهن ايشان انداخت و گفت اين دو پسر در كهانت قايم‌مقام من خواهند شد و همان لحظه طريقه وفات يافته مهم سطيح وشق در آن فن بمرتبه‌اى رسيد كه زياده بر آن نتواند بود و العلم عند اللّه المعبود مرثد بن عبد كلال بروايت حمزهء اصفهانى گويد برادر مادر تبع اصغر بود و مدت چهل و يكسال در مملكت يمن پادشاهى نمود و مرثد در ايام سلطنت و شهريارى خوابى ديد كه ظهور ملت حضرت رسالت عليه من الصلاة افضلها و من التحيات اكملها از تعبير آن بوضوح انجاميد

گفتار در خواب ديدن مرثد و تعبير عفيرا بعنايت سرمد

بعضى از ارباب يقظه و انتباه در ذكر بشاير بعثت حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم مرقوم خامه بلاغت انتما گردانيده‌اند كه مرثد بن عبد كلال در زمان دولت و اقبال شبى خوابى هايل ديد چنانچه از مهابت آنواقعه بر خود بلرزيد و چون بيدار گشت كيفيت رؤيا اصلا بيادش نيامد و بنابر بقاء خوف با مادر خود كه از فن كهانت نصيبى داشت شمه‌اى از پريشانى خاطر تقرير كرد و از تعبير آنخواب مراسم استفسار بجاى آورد و مادر از جواب خواب پسر عاجز گشته اكثر كاهنان بلاد عرب را بفرمودهء مرثد جمع ساخت و از آن امر مبهم استعلام نموده جملهء كهنه باتفاق عرضه داشتند كه اگر صورت خواب معلوم بودى ما از عهدهء تعبير آن بيرون مىآمديم اما چون كيفيت واقعه بالكليه فراموش گشته