به مكه رسيد هفت جامه از اجناس نفيسه در خانه پوشانيد و مراسم طواف بجاى آورده متلبس به لباس ملت موسوى گرديد آنگاه متوجه دار الملك خود گشته اكابر و اعاظم بنى حمير او را استقبال نمودند و معروضداشتند كه چون تو ترك دين آبا و اجداد خويش كردهاى ديگر ما نسبت به تو طريق اطاعت مسلوك نميداريم و تو را درين ملك نميگذاريم تبع گفت بيائيد تا به آتش التجا نمائيم و حقيقت هر كيشى كه ظاهر شود باتفاق آن ملت را قبول فرمائيم بيان اين سخن آنست كه در آن زمان چون دو كس را باهم خصومتى مىافتاد به حكم پادشاه بغارى كه در نواحى صنعا بود ميرفتند و آتشى از آنجا بيرون آمده خصمى را كه بر باطل بود ميسوخت و كسى را كه جانب حق داشت ايذا نميرسانيد القصه مشركان به حكم آتش راضى شده با بتان خويش در ملازمت تبع بدر آن غار رفتند و بدستور معهود آتشى عظيم از غار بيرون آمده اصنام را خاكستر ساخت بنابرآن ساير يمنيان دين موسى را پذيرفتند و نوبت ديگر در سلك تبع تبع سمت انتظام گرفتند اما روايت اهل سير درين باب آنست كه تبع كه موسوم بود به حمير بن وردع نخست بمكهء مباركه رسيد و بواسطهء عارضهاى كه مذكور شد البسهء قيمتى در بيت اللّه پوشانيد آنگاه بمدينهء طيبه شتافت و در آن ايام چهار هزار كس از حكماء عظام و علماء كرام صبح و شام بملازمتش قيام و اقدام مينمودند و شامول يهودى با چهارصد كس از آنجماعت ملاحظهء اوضاع و علامات يثرب كرده دانستند كه آن مقام سراى هجرت خير الانام عليه الصلاة و السلام خواهد بود و روح مقدس خاتم الانبيا عليه من الصلواة انماها از آن سرزمين بهشت برين انتقال خواهد فرمود لاجرم خاطر بر توطن در آنديار قرار دادند به نيت آنكه اگر ظهور آنحضرت در ايام حيات ايشان بوقوع انجامد بسعادت ملازمتش استسعاد يابند و الا يكى از اولاد ايشان بدان عطيه عظمى فايز گردد آنگاه حكايت بعثت حضرت رسالت و موجب توقف خود را بعرض تبع رسانيدند و او را بر حقيقت نيتى كه كرده بودند واقف گردانيدند و تبع را حقيقت سخن ايشان بتحقيق انجاميده از كيش اهل يمن كه پرستش وثن بود تبرا نمود و بوحدانيت حق عز و علا و رسالت خاتم الانبيا اعتراف فرمود لاجرم خواست كه بنفس نفيس خود نيز در مدينه اقامت نمايد تا از آن دولت كبرى بىنصيب نماند اما كثرت لشكر او را از آن عزيمت مانع آمده نامهاى در قلم آورد مشتمل بر اقرار بوحدانيت حضرت الهى و تصديق به نبوت جناب رسالت پناهى و آن مكتوب مرغوب را بشامول سپرده گفت اگر تو را اقبال مساعدت نمايد كه سعادت خدمت آن بانى مبانى شريعت را دريابى اين عريضه را بملازمان آستانش رسانى و الا به اولاد خود سپار و شرط وصيت بجا آر كه بطنا بعد بطن در محافظت اين رقعهء نياز لوازم اهتمام مرعى دارند تا به نظر كيميا اثر حضرت خير البشر صلى اللّه عليه و سلم رسد و تبع بعد از فراغ ازين مراسله مقيمان يثرب را وداع كرده روى به طرف ديار يمن آورد و شامول با تبع همانجا ساكن شده آن نامهء نامى چنانچه رسم جهان فانيست از پدران به پسران انتقال مييافت تا بابو ايوب انصارى رضى اللّه عنه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٢٦٨