اين سخن را نيز باور نكردند و روز ديگر بى خبر حسان بسر ايشان رسيده دست بقتل و غارت و تخريب شهر و ولايت برآورد و زرقا را گرفته از وى پرسيد كه چه چيز قوت رؤيت تو را به اين غايت رسانيد جوابداد كه هرگز نمك نخوردم و شبى بىآنكه سرمه در چشم كشم خواب نكردم و تبع از كمال قساوت قلب فرمود كه ديده زرقا را از چشم خانه بيرون كشيدند و در آن چشم و چشم خانه نگاه كرده ديدند كه عروق آن بسان سرمه سياه گشته و سرمه با آن رگها پيوسته القصه حسان چون در يمامه از لوازم كشتن و غارت كردن دقيقهاى نامرعى نگذاشت علم مراجعت به طرف يمن برافراشت و جذيمه از كيفيت حادثه آگاهى يافته لشكرى از عقب وى بفرستاد و آن سپاه بحسان رسيده بين الجانبين غبا ؟ ؟ ؟
جنگ و شين ارتفاع يافت و جذيمه مغلوب و منهزم شده تبع قرين فتح و ظفر بيمن شتافت
ذكر عمرو بن تبع الاوسط
حمزة بن حسن اصفهانى در مؤلف خويش آورده است كه در كتابى كه بر اخبار يمن اشتمال داشت خواندهام كه عمرو بن تبع معاصر شاپور بن اردشير بود و مدت شصت و سه سال پادشاهى نمود و در بعضى ديگر از تواريخ مسطور است كه در ايام سلطنت عمرو بن تبع بمرضى مبتلا گشت چنانچه مطلقا از خانه بيرون نتوانست آمد تا روزى كه نعش او را بدر آورده به خاك سپردند
ذكر عبد كلال
پدرش را مثوب بن زهران ميگفتند و بقولى نامش عبدو نام پدرش كلاب بن كرب بود و او بعد از فوت عمرو متصدى امر سلطنت گشته در سر بدين عيسى عليه السّلام ايمان آورد اما از بيم زوال ملك اين معنى را ظاهر نتوانست كرد زمان ايالتش هفتاد و چهار سال بود
تبع الاصغر حسان بن الاوسط آخرين تبابعهء يمن است چه بعد از وى اختلال باحوال آن مملكت راه يافته هيچيك از ملوك آنملك را تبع نگفتند و او مدت هفتاد و هشت سال بسلطنت و اقبال گذرانيد و بروايت ابو الفتح ناصر الدين محمد الحصيبى صاحب معارف و محمد بن جرير الطبرى تبع الاصغر در زمان سلطنت خود به مكه مباركه رسيده هادى توفيق او را رفيق گشت تا در خانه كعبه زادها اللّه تعالى تشريفا اثواب نفيسه پوشانيد اما روايت اكثر اهل سير درين باب آنست كه تبعى كه اين سعادت او را مساعدت نموده موسوم بحمير بن وردع بود و ايضا آنچه در معارف و تاريخ طبرى در شرح قصه مذكوره مسطور گشته با آنچه در درج الدرر و اكثر كتب سير مشروح شده بحسب ظاهر مخالف مينمايد چنانچه از سياق كلام آينده بوضوح خواهد پيوست