سرير خسروى نشست ابواب عدل و احسان بر وى طوايف انسان مفتوح گردانيد و كمر انتقام برميان بسته بتدريج بعضى از قاتلان پدر خود را بقتل رسانيد و در ايام دولت حسان در ديار يمامه ميان دو قبيله از قبايل عرب غبار فتنه و خلاف ارتفاع يافت و بدان واسطه حسان بيمامه لشكر كشيده در آن ناحيه قتل و غارت بوقوع پيوست و چون مدت ايالت حسان بهفتاد سال رسيد بعضى از آنمردم كه در كشتن پدرش دخل داشتند از وى متوهم بر سلطنت برادرش اتفاق كردند و حسان را بعالم ديگر فرستادند
ذكر فتنهء يمامه
در تاريخ طبرى مسطور است كه در زمان پادشاهى حسان در ديار يمامه قبيله طسم و جديس كه داخل قبايل اعراب بودند و در ديار يمامه توطن داشتند و بفرمان جذيمة الابرش يكى از رؤساء طسم كه اسمش عملوق بود در ميان ايشان رايت حكومت برافراشت و اين عملوق پيوسته بتمهيد بساط ظلم و طغيان قيام مينمود و در بنات و نسوان اشراف و اعيان طمع ميفرمود چنانچه حكم كرد كه هيچ دخترى را قبل از آنكه بخلوتخانه او فرستند به شوهر ندهند لاجرم در ولايت يمامه ناله و نفير صغير و كبير از دست بيداد عملوق باوج عيوق رسيد و اسود بن عفان كه از جملهء كلانتران قبيلهء جديس بود جمعى از مردم جلد را در مخالفت آنظالم با خود متفق گردانيد و روزى او را با بعضى از مهتران بنى طسم ببهانهء ضيافت به خانه برده با آنجماعت كه در كمينگاه نشانده بود تيغ خلاف از غلاف بركشيد و اسم عملوق را با بسيارى از بزرگان طسم از صفحهء هستى محو كرده نهايت جلادت بجاى آورد آنگاه شخصى از طسميان رياح بن مرة نام به خدمت حسان شتافته كيفيت واقعه را تقرير نمود و از وى استمداد فرمود و حسان با لشكر فراوان متوجه يمامه گشته در اثناء راه رياح معروضداشت كه مرا در ميان قبيلهء جديس خواهريست زرقا نام و قوت رؤيت زرقا بمرتبهايست كه تا سه روزه راه نور باصرهء او احساس اشيا مينمايد لاجرم پيوسته مردم جديس او را بر بلندى مىنشانند تا ديدهبانى كند و اگر دشمنى متوجه ايشان باشد اخبار نمايد اكنون مناسب آنست كه ما تدبيرى انديشيم كه زرقا ايشان را از توجه پادشاه خبردار نتواند ساخت تا بيك ناگاه بر سر آن قبيله رسيده دست در گردن مقصود حمايل كنيم حسان گفت آنچه مصلحت است بتقديم بايد رسانيد آنگاه بفرمودهء رياح هريك از لشكريان حسان درختى از جنگل كه در راه بود بركنده بر دست گرفتند و متوجه يمامه شدند و چون ميان آن سپاه و يمامه سه روزه راه بيش نماند زرقا مردم جديس را گفت كه درختان به نظر من درمىآيند كه به صورت مردم متوجه اينجانب شدهاند ايشان جوابدادند كه ظاهرا در قوت باصرهء تو نقصانى پديد آمده كه اين نوع سخن ميگوئى و روز ديگر باز زرقا امعان نظر بجاى آورده قوم را گفت كه آن درختان همچنان به طرف ما مىآيند و از عقب آن سواران مينمايند و چون پردهء غفلت ديدهء بصيرت جديسيان را پوشيده بود