افتاد پرسيد كه اين پسر كيست جوابدادند كه اين ولد شهريار است و بنابر آنكه خسرو از اخبار منجمان دانسته بود كه پادشاهى كه ملك عجم ازو به بيگانگان منتقل شود بر بدن خويش عيبى خواهد داشت فرمود تا يزدجرد را برهنه كردند و آن عيب را بر زانوى او ديده قصد قتلش نمود و شيرين مانع آمده خسرو گفت اين مىشوم را ازين قصر به جائى بريد كه ديگر چشم من بر وى نيفتد و شيرين يزدجرد را به طرفى از اطراف ولايات فرستاد تا از سخط پرويز ايمن ماند و عقيده قاضى ناصر الدين بيضاوى آن است كه در وقتى كه شيرويه دست بكشتن برادران و اقارب دراز كرد قابلهء يزد جرد او را گريزانيده بفارس برد و شاهزاده در آن ملك نشو و نما يافته بر هر تقدير بعد از واقعه فرخزاد اعيان مملكت عجم از حال يزدجرد كه ملك اخير لقب داشت واقف گشته او را بمداين طلبيدند و در سال يازدهم از هجرت بر تخت سلطنت متمكن گردانيدند ليكن چون در آن اوان مسلمانان بر ممالك ايران درآمده بودند و استيلاء تمام ايشان را دست داده كار يزدجرد استقامت نيافت و در زمان سلطنت او ميان عرب و عجم محاربات روى نموده در آنوقت كه سعد بن ابى وقاص بفرمان امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه نواحى قادسيه را معسكر گردانيد يزدجرد رستم فرخ را بجنگ اهل اسلام فرستاد و رستم سه روز متعاقب با سپاه سعد وقاص بمقابله و مقاتله قيام نموده در روز آخر كشته گشت و يزدجرد در نهاوند از اين شكست خبر يافته باصفهان شتافت و ماهويه كه در آن بلده نايب شهريار عجم بود بنابر توهمى كه از وى داشت ملك هياطله با خاقان تركستان را ترغيب نمود كه بر سر يزدجرد كه به طرف خراسان گريخته شتابد و ماهويه او را تعاقب نمود آن پادشاه بيسر و سامان بنواحى مرو در آسيائى پنهان گشت و آسيابان بطمع اثواب نفيسه كه يزدجرد پوشيده بود او را ساعتى زنده نگذاشت در تاريخ حمزة بن حسن اصفهانى مذكور است كه مدت ملك يزدجرد بيست سال بود از آن جمله چهار سال فى الجمله تمكن و قرارى داشت و شانزده سال ديگر در اطراف هر شهر و كشور مىگشت تا كشته شد و اين واقعه بروايت صحيح در سال سى و يك از هجرت بوقوع انجاميد و ايام دولت و اقبال ساسانيان بنهايت و اختتام رسيد
گفتار در بيان شمهاى از احوال ملوك عرب كه قبل از ارتفاع اعلام اسلام در مملكت انبار و يمن و شام فرمانفرماى طوايف انام بودهاند
بر طباع آفتاب شعاع مستخبران احوال عالم و ضماير فرخنده مآثر مستخفظان آثار طوايف بنى آدم روشن و پيدا و ظاهر و هويدا خواهد بود كه ملوك عرب سه طبقهاند بنى حمير و بنى لخم و بنى غسان هرچند كه سلاطين بنى حمير از آندو طبقهء ديگر پيشتر و