سال و هشت ماه و ده روز بر چار بالش پادشاهى تمكن نمود امرا و بطارقهء روم هجوم نموده او را كشتند و دهسال و هفت ماه كسى را بپادشاهى برنداشتند آنگاه رايت دولت فليوديوس را برافراشتند و او نيز در فسق و ظلم كوشيد و دهسال جهانبانى كرده متوجه دوزخ گرديد
بازون وليعهد و قايممقام فليوديوس بود و بعد از آنكه سيزده سال پادشاهى نمود اسقينانس را بفتح اورشليم مأمور گردانيد و اسقينانس بدانجانب شتافته بمحاصرهء نصارى كوشيده چون نزديك بدان رسيد كه شهر مسخر گردد شنيد كه بازون جنون پيدا كرده و زوجهء خود را بقتل آورده پس از چند روز خود را نيز هلاك ساخته بنابرآن طيطوس را كه پسرش بود بمحاصرهء اورشليم بازداشته رايت مراجعت بصوب روميه برافراشت و بعد از وصول بر تخت سلطنت متمكن شد در تحفة الملكيه مسطور است كه آيت
( إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ )
در شأن رسولانيست كه باشارت حضرت عيسى نزد بازون رفته بودند و اللّه اعلم بالصواب
اسقينانس بعد از آنكه دو سال باقبال گذرانيد طيطوس اورشليم را گرفته شصت هزار كس از نصارى بكشت و متوجه خدمت پدر گشت مدت دولت اسقينانس دو سال بود چون او نيز فوت شد طيطوس قايممقام شده و دو سال پادشاهى نمود
ذومنطانس بن اسقينانس پس از وفات برادر قيصر گشت و يوحنا را كه در سلك حواريون انتظام داشت با تمامى منجمان و فال بينان از روميه اخراج كرد و در آن بلده بتخانه بنا نهاد و چون تندباد اجل نهال اقبالش را از پاى درآورد بازون الصغير مالك تاج و سرير شد و او سير پسنديده داشت و هركس را ذومنطانس اخراج كرده بود باز بروميه طلبيد و ايام سلطنتش بيكسال و چهار ماه كشيد و همچنين قياصره يكى بعد از ديگرى در آن مملكت بر تخت حكومت مىنشستند تا نوبت به فلينوس رسيد و او معاصر شاپور بن اردشير بود و او اول قيصريست كه ملت عيسوى اختيار كرد و فلينوس پس از آنكه هفت سال بناموس اوقات گذرانيد كفار روم هجوم نموده بقتلش رسانيدند آنگاه بروايت صاحب تحفة الملكيه دقيانوس پادشاه اصحاب كهف رايت ايالت مرتفع گردانيد و چون دقيانوس در سلك صدرنشينان جهنم انتظام يافت و ده كس ديگر متعاقب هم آن ملك را تملك نمودند قسطنطين بن هيلاى فرنفرماى شد در كتاب مذكور مسطور است كه هيلاى نام مادر قسطنطين است و پدرش را قيرون مىگفتهاند و قسطنطين چون مالك تاج و نگين شد شهرى بنا كرده آن بلده را قسطنطنيه نام نهاد و دار الملك ساخت و تا غايت قسطنطنيه مستقر سلطنت قياصره است در تحفة الملكيه مسطور است كه قسطنطين در ايام فرمانفرمائى به علت برص مبتلا شد و سدنهء بتخانه با وى گفتند كه جمعى از اطفال ميبايد كشت و در خون ايشان نشست تا اين مرض به صحت تبديل يابد و او طفلى چند گرفته قصد كشتن كرد ناله و نفير برنا و پير باوج فلك اثير رسيد در همان شب قسطنطين بعضى از حواريان را در خواب ديد