تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
در وقتى كه از بهرام چوبين بگريخت جهة استمداد نزد موريقى رفت و دختر او را مريم به حبالهء نكاح درآورد و چنانچه تفصيل اينحكايت در ذكر خسرو از مساعدت وقت مأمولست و چون ميان پرويز و موريقى قواعد مصالحت و مصاهرت مؤكد شد و خسرو بر تخت سلطنت مداين متمكن گشت موريقى علوفات متجنده را كم كرد و بطارقه خاطر بر مخالفت او قرار داده در مدينه هر قل مجتمع شدند و موريقى خود را از مقاومت آنجماعت عاجز ديده بگريخت و بطارقه متعاقب او اسب برانگيخته جمعى به دو رسيدند و رشتهء حياتش را به تيغ تيز بريدند آنگاه قوقاس كه داخل همانجماعت بود اساس حكومت طرح انداخت و چون مدت هشت سال لواء استقلال مرتفع ساخت در افرنقيه دو سردار بر وى خروج كردند و هريك پسر خود را با سپاهى متوجه مصاف قوقاس گردانيدند و چنان مقرر شد كه هركس كه نخست بقوقاس رسيده بهدم كرياس حياتش پردازد قيصر باشد و هرقل كه يكى از آن‌دو سردار بود پيشتر بقوقاس رسيده او را مغلوب گردانيد و لباس ممات پوشانيد لاجرم فرمانفرماى روم شد و هرقل همان پادشاهيست كه حضرت رسالت‌پناه صلوات اللّه و سلامه عليه جهة او نامه فرستاد و او از ترس ترسايان به نبوت آنحضرت نگرويد و تتمهء احوال هرقل و ساير قياصره در ضمن داستان‌هاء آينده در سلك تبيين سمت انتظام خواهد يافت انشاء اللّه تعالى و تقدس

گفتار در بيان سلطنت ملوك طوايف و اشكانيان

در مصنفات جمهور ائمه تاريخ مذكور است كه چون ذو القرنين ممالك فارس و عراق را مسخر ساخت جمعى از اولاد ملوك عجم را گرفته محبوس كرد و بارسطاطاليس نوشت كه در قضيه ملكزادگان فرس مترددم زيرا كه اگر ايشان را مطلق العنان گردانم يمكن كه رخنه در قواعد قصر سلطنت پديد آيد و اگر بقتل آنجماعت فرمان دهم نزد خدا و خلق معاتب و مخاطب گردم معلم اول در جواب قلمى فرمود كه به مجرد توهم خون آنطايفه را نتوان ريخت چه اگر تو بناحق در استيصال ايشان سعى نمائى منتقم جبار ديگرى برگمارد تا در قلع دودمان تو لوازم اهتمام بجاى آرد پس صواب چنان مينمايد كه هريك از ملكزادگان را باستقلال حاكم بلده‌اى از بلاد عجم گردانى تا ايشان پيوسته از يكديگر خايف بوده از ضبط ولايت خود بهم ديگر نتوانند پرداخت و اسكندر بنصيحت فيلسوف اكبر عمل فرموده ممالك ايرانرا ميان ابناء سلاطين كه بقول صاحب مفاتيح العلوم نود نفر بودند قسمت نمود اما عراق و بعضى از فارس را با بطحش رومى كه جمعى از وى به اصطخر تعبير كرده‌اند ارزانى داشت و روايت ديگر درين باب آنكه اسكندر بعد از كشته شدن داراء اصغر حكومت مداين را به سيلقوس كه وصى او بود تفويض نمود و آن مملكت از سيلقوس بفيلقوس نامى انتقال كرد و بعد از فوت اسكندر ايالت مملكت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 218 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )