كه او پسر اروند شاه بن كيبشين بن كيقباد بود و چون لهراسپ خطهء بلخ را دار الملك ساخته اكثر اوقات آنجا بسر ميبرد او را بلخى مىگفتند و در آنوقت كه كيخسرو لهراسپ را به سلطنت نامزد كرد عظماء فرس زبان اعتراض بر پادشاه گشادند و زال در منقصت لهراسپ حكايات بر زبان آورده و كيخسرو او را از تكلم به آن كلمات منع فرمود و بروايتى زال برسم اعتذار مشتى خاك در دهان افكند و قولى آنكه دستان مطلقا بايالت لهراسپ همداستان نشد و اين كدورت به اولاد و احفاد جانبين سرايت نمود چنانچه از سياق كلام آينده بوضوح خواهد پيوست القصه چون امر سلطنت بر لهراسپ قرار گرفت تختى زرين ساخته آن را بجواهر ثمين ترصيع داد و تاج كيانى بر سر نهاده ايلچيان قمر مسير جهة ايصال اين بشارت به اطراف آفاق فرستاد اكثر ملوك آنزمان كمر اطاعت و انقيادش برميان بستند و بارسال تحف و هدايا بملازمان آستان اقبال آشيانش تقرب جستند و لهراسپ در ايام كشورگشائى خود رهام بن گودرز را كه بروايت طبرى بخت نصر عبارت ازوست بايالت مملكت بابل و ديار مغرب نامزد كرد چنانچه در جزو اول مبين شد رهام در بيت المقدس از دقايق كشتن و غارت كردن دقيقهاى نامرعى نگذاشت تعيين مناصب اصحاب ديوان مانند مشرف و مستوفى منسوب بلهراسپ است و او حاكم معدلت شعار شجاعت آثار بود اما خوئى درشت داشت و بر هيچ مجرمى لحظهاى ابقا نمىنمود و چون مدت صد و بيست سال بدولت و اقبال گذرانيد ولد ارشد خود گشتاسپ را بر مسند فرماندهى نشانده ببلدهء بلخ در زاويهاى منزل گزيد و در زمان گشتاسپ كه ارجاسپ از توران لشگر بايران آورد لهراسپ را در بلدهء مذكوره ديده بعالم آخرت روان كرد
گفتار در بيان رنجش گشتاسپ از لهراسپ و ذكر رفتن او از نزد پدر بدار الملك قيصر و مراجعت نمودن از آن سفر مقضى الوطر
در تواريخ مشهور مسطور است كه لهراسپ را دو پسر بود گشتاسپ و زرير و گشتاسپ بشجاعت و مردانگى و سخاوت و فرزانگى از ابناء زمان ممتاز بود و انوار دولت و اقبال و آثار شوكت و استقلال در جبين مبينش ظاهر و هويدا مينمود و چون لهراسپ جانب اولاد كيكاوس را بر فرزندان صلبى خود ترجيح مينهاد و سرانجام مهمات كليه را باهتمام ايشان باز ميگذاشت گشتاسپ آزرده خاطر گشته جمعى را با خود متفق گردانيد تا بمعاضدت ايشان با لهراسپ مخالفت نمايد و در تمشيت امور ملك دخل فرمايد و لهراسپ از اين معنى خبر يافته گشتاسپ از پدر متوهم گشت و روى بوادى فرار آورده بروم رفت و در آن مملكت امور غريبه ازو سر برزده بعز دامادى قيصر مقرر شد بيان اين سخن آن است كه در آنوقت رسم قياصره چنان بود كه چون دخترى از ايشان به حد بلغاء مىرسيد مجمعى ساخته باحضار خلايق فرمان ميدادند و دختر قيصر ترنجى در دست سواره بر آن محفل عبور مينمود و و آن ترنج را بر هركه ميزد سعادت دامادى قيصر او را ميسر ميشد و در آن فرصت كه