تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
تكرار انديشيد و ذكر حكما را بقصهء لقمان حكيم كه قرآن عظيم از عظم شأن او اخبار مينمايد مصدر گردانيد و التوفيق منه الحميد المجيد

ذكر لقمان عليه التحية و الغفران

بروايت وهب بن منيه و بعضى ديگر از علماء آن قدوهء حكما حبشى الاصل بود و بقول سعيد بن مسيب و زمره‌اى از فضلاء لقمان در سودان مصر تولد نمود و باتفاق اكثر اهل خبر آن حكيم عالىگهر در مبادى احوال در سلك مماليك يكى از بنى اسرائيل انتظام داشت و بنابر صفاى طويت و كثرت قابليت مقبول درگاه احديت شده ميان نبوت و حكمت و حكومت مخير گشت و حكمت را اختيار فرموده حكيم على الاطلاق ابواب علم و دانش بر روى روزگار خجسته آثارش مفتوح گردانيد چنانچه افضل و اعلم حكماء زمان و علماء دوران گرديد و در سبب آزادى آن قدوهء احرار ارباب اخبار وجوه متعدده گفته‌اند يكى از آن جمله آنكه روزى مالك لقمان آن جناب را به ذبح گوسفندى امر فرمود و فرمود كه بهترين اعضايش را به نظر من رسان لقمان شاة را كشته دل و زبانش را نزد خواجه برد و پس از چند روز كرت ديگر آن حكيم عالىگهر را بكشتن گوسفندى مأمور گردانيد اما اين نوبت گفت كه بدترين اجزايش را بياور لقمان باز دل و زبانش آورد و چون اين دو فعل برحسب ظاهر نقيض يكديگر بود خواجه لقمان در دل انكار كرده زبان اعتراض بر آن جناب بگشاد لقمان گفت اگر دل و زبان با يكديگر موافقست بهترين اعضاست و اگر مخالفست بدترين اجزاست و اسرائيلى را اين سخن پسنديده افتاده رقبهء لقمان را از ربقهء رقيت آزاد گردانيده لقمان با داود عليه السلام معاصر بود و پيوسته بعتبهء عليهء نبويه رفته كلمات حكمت آيات عرض مينمود در متون الاخبار مسطور است كه بزعم بعضى از مورخان لقمان حكيم درودگرى كردى و برخى گفته‌اند بخياطت روز گذرانيدى و زمره‌اى بر آن رفته‌اند كه برعى اغنام قيام نمودى در وقتى كه پايهء قدر و منزلت آن جناب بدرجهء بلد علم و فطنت ارتقا يافت در روزيكه جمعى كثير به مجلس شريفش مجتمع بودند و بصيقل كلمات حكمت آياتش زنگ ملال از آئينه خاطر مىزدودند يكى از عظماى بنى اسرائيل به آن محفل رسيده پرسيد كه جهة اين جمعيت چيست گفتند لقمان حكيم اينجا تشريف دارد و اسرائيلى پيش رفته و نظر بر لقمان افكنده آن جناب را بشناخت و از پس پشتش درآمده گريبانش را بكشيد و گفت توئى لقمان حكيم جوابداد كه بلى اسرائيلى گفت تو آن نيستى كه قبل ازين در فلان مكان بمراسم شبانى اقدام مينمودى لقمان گفت آرى من همان كسم اسرائيلى پرسيد كه چه‌چيز ترا به اين مرتبه رسانيد آن جناب جوابداد ( صدق الحديث و اداء الامانة و ترك مالا يغنى ) اسرائيلى زبان بتصديق گشاده در غايت حيرت دست از آن قدوهء اهل حكمت باز داشت و مراجعت نمود نقلست كه نوبتى لقمان جهة وصول وجهى كه پيش كسى داشت يراق يكى از اولاد امجاد خود كرده او را بجانب قريهء كه مسكن مديون بود گسيل فرمود و در