تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
فرمود مدت عمرش بروايت صاحب تحفة الملكية پنجاه و سه سال بود و بر طبق صحاح اخبار نزد علماء ملت سيد ابرار صلى اللّه عليه و على آله الاخيار بيقين پيوسته كه بعد از ظهور مهدى عليه السلام از آسمان نزول خواهد نمود و در نماز اقتدا به آن امام عاليمقام كرده در ترويج دين اسلام و دفع ارباب كفر و ظلام مساعى جميله بتقديم خواهد رسانيد و چهل سال در جهان فانى زندگانى نموده متوجه عالم باقى خواهد گرديد صلى اللّه على نبينا و على ساير الانبياء و المرسلين صلوة طيبة وافرة متواترة الى يوم الدين

ذكر شمه‌اى از احوال بعضى از حواريان و شيوع ملت عيسوى در ميان جهانيان

نقلهء اخبار و حمله آثار آورده‌اند كه بعد از رفع مسيح عليه السلام يهود حواريون را گرفته بتعذيب و ايذاء ايشان مشغولشدند و پادشاه روم كه در آن زمان شاميان نيز مطيع او بودند از ظلم و بيداد يهود خبر يافته كسان فرستاد و حواريون را از چنگ الم و محنت نجات داد و از اوضاع ملت عيسوى شرط استفسار بجاى آورده بوحدانيت ايزد تعالى و مسيحا بگرويد و چون حواريون مطلق العنان شدند شمعون بموجبى كه عيسى عليه السلام فرموده بود قطراس را بروم و اندرائيس را ببلاد مغرب و مريوس را ببابل و فليس را بقيروان و افريقيه و تحنس را ببلده افسوس و يوقنا را به زمين حجاز و يعقوب را بجانب بربر فرستاد تا خلايق را بدين قويم دعوت نمايند و يعفوس در بيت المقدس توقف نمود و يحيى و تومان متوجه انطاكيه گشتند و هريك از آنجماعت مذكوره در همان روز بلغت مردم ناحيهء كه متوجه آن بودند عالم شدند از آن جمله چون يحيى و تومان بانطاكيه رسيدند با حاكم آنجا در شكارگاه ملاقات نموده او را بقبول دين مبين خواندند و غضب بر ملك مستولى شده هريك را صد تازيانه زده محبوس گردانيد و شمعون بالهام قادر بيچون از كيفيت واقعه وقوف يافته به صورت نجار بدانصوب شتافت و با اركان دولت طريق مصاحبت مسلوك گذاشته باندك زمانى همه را مريد و معتقد خود گردانيد و به مجلس پادشاه نيز آمد شد نموده و در آن ايام بعرض رسانيد كه چنان شنيدم كه قبل از وصول من بشرف ملازمت خدام بارگاه سلطنت دو نفر آمده‌اند و بقبول دين وحدانيت دعوت ميكرده‌اند بتازيانه تاديب فرموده حبس نموده‌اند من ميخواهم كه در مجلس عالى با ايشان مناظره نمايم ملك رخصت داده شمعون فرمود تا يحيى و تومان را حاضر ساختند و ايشان را مخاطب گردانيده گفت شما چه كسانيد و بچه مهم در اين شهر آمده‌ايد جوابدادند كه ما فرستادگان حضرت خداونديم سبحانه و تعالى و سبب آمدن ما بدين ديار آنست كه خلايق را از تيه ضلالت نجات داده بشارع ملت قويم و دين مستقيم رسانيم و شمعون از ايشان طلب اعجاز عيسوى كرده يحيى و تومان شخصى را كه اكمه بود باذن باريتعالى بينا گردانيدند و
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 148 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )