تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
ولايت دقيقه‌اى نامرعى نگذاشت و چون دانيال اكبر بعالم ديگر انتقال فرموده بود دانيال ابن حزقيل كه بقول اكثر مورخان در سلك انبياء عاليشان انتظام دارد امان نامه او را پيش برد لاجرم بخت نصر اهل بيت دانيال اكبر را از سخط خويش ايمن گردانيد و از احوال ارميا و نصيحت كردن او يهود را خبر يافته باطلاقش حكم كرد و با اموال فراوان دانيال بن حزقيل و جمعى كثير از اسرائيليان كه باسيرى گرفته بود و از آن جمله بروايت صاحب متون الاخبار هفتاد هزار ملك‌زاده بودند متوجه دار الملك بابل گرديد و ارميا با بقيهء قوم بجانب مصر شتافته اثر سخط بخت نصر بدان ديار نيز رسيد و بعضى ديگر از بنى اسرائيل و مردم مصر را اسير گردانيد و روايتى درين باب آنكه هنوز بخت نصر در ولايت شام بود كه بقاياء بنى اسرائيل در خدمت ارميا بمصر شتافتند و در ظل عنايت نويفل نامى كه در آن زمان فرعون مصر بود آرام يافتند و بخت نصر مكتوبى بنويفل نوشته پيغام نمود كه جمعى از بندگان من گريخته پناه به تو برده‌اند بايد كه ايشان را گرفته بجانب ما فرستى و الا مصر در ويرانى حكم بيت القدس خواهد گرفت نويفل جوابداد كه اين جماعت از جملهء اشراف و احراراند و در مذهب مروت جايز نيست كه ايشان را به تو سپارم و در آن اثنا بار ديگر بنى اسرائيل بارتكاب ملاهى و مناهى جسارت نموده ارميا ايشان را گفت كه قدم در وادى توبه و استغفار نهيد و الا عنقريب بخت نصر لشگر بدينجانب كشيده اثر سخط او بشما خواهد رسيد بنى اسرائيل گفتند بخت نصر قوت مقاومت با ملك مصر ندارد و هرگز اين انديشه بخاطر نمىآورد و ارميا با قوم بكنار نيل رفت و چهار سنگ قريب يكديگر در زير خاك نهان كرده گفت چون بخت نصر برين ديار استيلا يابد سرير خود را درين موضع نصب كند چنانچه چهارپايهء سرير او محاذى اين چهار حجر باشد و چون جواب نويفل ببخت نصر رسيد متوجه مصر گرديد و ميان او و نويفل محاربه وقوع يافته حاكم مصر كشته شد و بخت نصر بنى اسرائيل را اسير كرده ارميا را در آن ميان ديده به زبان عتاب گفت نه من با تو احسان نموده از آنچه بقومت رسيد تو را مستثنا گردانيدم چرا با دشمنان من موافقت كرده بدينجا آمدى ارميا فرمود كه من بكرات ايشان را نصيحت كرده گفتم تو برين ديار استيلا خواهى يافت و علامت صدق اين سخن آنكه چهار سنگ درين موضع مدفون ساخته‌ام و اسرائيليان را تنبيه نموده كه قوايم سرير تو منطبق بر آن احجار خواهد شد و بخت نصر در مقام تفحص گشته بعد از تحقيق از صدق سخن ارميا تعجب كرد و باطلاق آن جناب حكم فرمود القصه چون بخت نصر از آن سفر مراجعت نموده در خطهء بابل نزول نمود در اعلاء شان و سمومكان دانيال عليه التحية و الغفران يوما فيوما ميافزود چنانچه اركان دولت بر آن جناب حسد برده بخت نصر را گفتند دانيال در دين مخالف تست و بخت نصر پس از تحقيق اين سخن دانيال را محبوس گردانيد و در آن ايام آن سر خيل اهل ظلام خوابى هولناك ديده كيفيت واقعه را فراموش كرده معبران و كاهنان از تقرير و تعبير آن عاجز آمدند و دانيال ازين قضيه وقوف يافته به بخت نصر پيغام فرستاد كه