تو ازين بليه خلاص شويم آنگاه قرعه زدند تا بنام هركس برآيد او را در آب اندازند و سه نوبت قرعه بنام يونس برآمده آن جناب خود را در بحر افكند و ماهى بالهام الهى او را فروبرده يونس مدت چهل روز در آن زندان محبوس بود و باعتذار و استغفار قيام نموده كلمهء
( لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ )
بر زبان ميراند بعد از آن توبهء آن جناب شرف قبول يافته ماهى بكنار دريا شتافت و يونس را از دهان بيرون انداخت و در آن موضع فى الحال درخت كدو رسته سايه بر سرش افكند و آهوئى بشير دادن آنحضرت مأمور گشت و چون صاحب الحوت قوت رفتار پيدا كرد بجانب نينوى رفته نخست خود را بر چوپانى كه در حوالى آن بلده بود ظاهر نمود و چوپان به شهر دويده خبر يونس را بمردم رسانيد لاجرم فرق انام باستقبال آن پيغمبر عاليمقام شتافتند و آن جناب را باعزاز و اكرام تمام به نينوى درآوردند و يونس پس از چند سال كه در ميان ايشان بوده بتعليم احكام تورية و احكام قواعد شريعت موسى عليه السلام پرداخت ميل سياحت فرمود قبرش در حدود كوفه است
ذكر حكومت صديقه و نبوت شعيا و بيان خرابى كه در بيت المقدس وقوع يافت
چون ايالت بنى اسرائيل بصديقه كه از اولاد سليمان عليه السلام بود و در پاى خويش قصورى داشت منتقل شد بسبب ضعف و عجز او ملوك اطراف طمع در تسخير آن مملكت كردند نخستين حاكمى كه لشگر به بيت المقدس كشيد ملك جزيره بود لنگر نام و چون او از غايت غوايت بپرستش زهره قيام مينمود نذر كرد كه اگر بر يهود غالب آيد پسر خود را جهة زهره قربان كند و بروايتى بخت نصر كاتب لنگر بود و چون با لشگر شقاوت اثر بر ظاهر بيت المقدس نزول نمود قادر مختار بادى فرستاد تا مجموع سپاه او را هلاك ساخت و لنگر و بخت نصر غائب و خاسر بجزيره بازگشته پسر لنكر كه از نذر پدر خبر يافته بود او را بقتل آورد و بخت نصر بحيله ملكزاده را از ميان برداشته مملكت را بىمنازعى متصرف شد و بعد از فرار لنكر پادشاه موصل و والى آذربيجان بىوقوف يكديگر لشگر به بيت المقدس كشيده در نواحى آن بلده تلاقى فريقين دست داد و مهم از مقابله بمقاتله انجاميده بىسعى و اهتمام بنى اسرائيل مصراع
شر اعداء دين كفايت شد
و بعد از وقايع مذكوره يهود آغاز فسق و فساد و ظلم و بيداد كردند بنابرآن حضرت كبرياء سبحانى بخت نصر را برايشان گماشت تا در بيت المقدس دست بقتل و غارت برآورده هفتاد هزار خروار و بروايتى صد هزار خروار از حلى آن بلده و مسجد اقصى به زمين بابل نقل كرد محمد بن اسحق صاحب مغازى گويد كه در زمان حكومت صديقه شعيا بن را موسا كه نسبش بسليمان ميپوست بارشاد و هدايت بنى