چشم فرستادگان بر آن ميدان افتاد از انفعال خشتها را كه آورده بودند در آن موضعى كه خالى بود افكندند و بدهشت تمام به مجلس سليمان رسيده آن جناب نخست از خشتها پرسيد پس از آن غلامان و كنيزكان را از هم جدا گردانيد و گفت در آن حقه ياقوتيست ناسفته و عفريتى را طلبيده تا بالماس آن جواهر را سوراخ ساخت آنگاه هدايا را رد فرمود و گفت با بلقيس و اتباعش بگوئيد كه ايمان آورند و الا عنقريب با لشگرى بدان صوب توجه نمايم كه طاقت مقاومت ايشان نداشته باشيد و بعد از آنكه فرستادگان به خدمت بلقيس بازگشته كيفيت حال را بعرض رسانيدند ميل اسلام در خاطر ملكهء سبا پيدا شده عازم ملازمت فرمانفرماى انس و جان گشت و تخت خود را در خانه نهاده در آن را مقفل ساخت و جمعى بمحافظت آن بازداشت و چون بلقيس نزديك معسكر سليمان رسيد صباحى كه آن جناب ازين معنى آگاه شد روى بطوايف انس و جن آورده گفت كيست از شما كه پيش از آمدن بلقيس تخت او را حاضر گرداند ديوى گفت من آن سرير را بياورم قبل از آنكه از مجلس حكم برخيزى بنابر آنكه سليمان تا وقت زوال در ديوان مظالم مىنشست بر زبان آورد كه زودتر ازين ميخواهم آصف بن برخيا گفت من بياورم تخت ملكهء سبا را پيش از چشم برهم نهادن و بازكردن پس حضرت مجيب الدعوات را باسم اعظم خوانده التماس اتيان تخت بلقيس نموده بطرفة العين آنسرير به نظر سليمان رسيد و آن جناب فرمانداد كه بعضى از اوضاع تخت بلقيس را متغير گردانيدند و در برابر سرير خاصه نهادند و چون ملكه سبا بسعادت ملاقات سليمان فايز شد آن جناب پرسيد كه اين تخت تست بلقيس گفت كانه هو گوئيا همانست ازينجواب سليمان را خردمندى بلقيس معلوم شده او را در حرم خويش جاى داد و بعد از آن ارباب حسد بسمع سليمان رسانيدند كه بر ساق ملكهء سبا موى بسيار است و آن جناب جهة استكشاف اين صورت بساختن صرح ممرد اشارت فرمود و آن خانهء بود كه از آبگينهء صافى ترتيب داده بودند چنانچه در نظر بيننده آب مينمود و سليمان در جائى كه صرح ممرد بر ممر آن بود قرار گرفت و بلقيس را طلبيد و ملكه سبا به آنجا رسيده خيال كرد كه آبست جامها بر كشيد و سليمان ساقهاء او را به نظر درآورده و گفت اين آب نيست بلكه آبگينه است و بلقيس منفعل گشته بقدم اعتذار پيشآمد و چون بشرف ايمان مشرف گشت سليمان او را به عقد نكاح درآورد و ديوان جهة ازالهء موى پاى بلقيس اختراع حمام و نوره كردند .
ذكر فتنهء سليمان عليه صلوات الله المنان
قال اللّه تبارك و تعالى
( وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ )
علماء فن تفسير و سير در باب فتنه سليمان و القاء جسد بر سرير خلافت مصير آن جناب وجوه متعدده گفتهاند از آن جمله بايراد دو روايت مبادرت نموده مىآيد اول آنكه جمعى از مفسرين و محدثين اعتقاد نمودهاند كه جسد بلقى بر كرسى سليمانى جسد ولد ميت او بود و از آن جهة سليمان را صورت فتنه روى نمود و كيفيت اينحكايت چنانست كه ابو هريره رضى اللّه