بازداشت از حضرت عزت مسألت مغفرت ذلت خود مينمود جمعى از اشرار بنى اسرائيل نزد شلوم آمده گفتند پدر تو ترك سرانجام مهم پادشاهى گفته امور مملكت روى باختلال آورده چون بزرگتر اولاد توئى مناسب چنان ميدانيم كه از مردم بيعت بنام خود ستانده بضبط مهمات ملك و مالپردازى و شلوم بفريب آن مردم از راه رفته اساس جهانبانى طرح انداخت و رايات حكومت و كشورگشائى برافراخت و بنابر آنكه داود به استغفار و انابت مشغول بود باثواب و يكى از وزراى خود كه باصابت رأى و تدبير اشتهار داشت از ميان مردم بيرون رفت و سفيهى از جهلاى يهود به او رسيده گفت ( الحمد للّه الذى نزع الملك منك و فرق جندك ) و ثواب قصد قتل آن شخص نموده داود او را از آن حركت مانع آمده بعد از روزى چند وزير خود را نزد شلوم فرستاد تا بنصايح سودمند و مواعظ دلپسند او را از مقام مخالفت در گذرانيده بشارع موافقت آورد و مقارن آن حالت بشارت قبول توبه داود شيوع يافت آن شخص كه بر نزع ملك از جناب نبوى شماتت كرده بود از وهم بقتل نفس خود مبادرت نمود و شلوم از وقوع اين صورت انديشناك شده فرار برقرار اختيار كرد داود عليه السلام ثواب را عقب شلوم فرستاده او را گفت زينهار كه بقتل فرزند من جرات ننمائى و ابواب الطاف و اشفاق بر روى او بگشائى و بتحقيق بدانى كه اگر خلاف اين صورت از تو امرى صادر گردد مؤاخذ خواهى بود ثواب شلوم را تعاقب نموده چون شلوم او را ديد از غايت خوف اسب ميان درختى مجوف راند و اسب توسنى كرد و شلوم از بارگير جدا شده خود را به آن شجره متعلق گردانيد و ثواب به دو رسيده و طريق ثواب از دست داده از وصيت داود غافل گشت و شلوم را بكشت و مراجعت نموده خبر اينواقعه بداود رسانيد آن جناب خواست كه او را قصاص فرمايد و باز بملاحظه آنكه ثواب مردى بود در غايت شجاعت و پيوسته با اهل ضلال بجهاد اشتغال نموده بظفر و نصرت اختصاص مييافت روزى چند قتل او را در حيز تأخير انداخت و در وقت مرض موت وصيت فرمود تا سليمان عليه السلام ثواب را بعالم آخرت روان ساخت به ثبوت پيوسته كه ده سال از ملك داود گذشته بود كه صورت فتنه مذكوره روى نمود و بعد از آن به پنجسال بليه و به او بناء مسجد اقصى اتفاق افتاد و چون بيست و پنجسال ديگر از آن قضيه منقضى شد داود عليه السلام و التحيه روى بجنت المأوى نهاد
ذكر سليمان عليه التحية و الغفران
واقفان قصص و آثار انبيا و راويان سير و اخبار اصفيا آوردهاند كه سليمان عليه السلام بعد از قبول توبهء داود از بنت حنانا كه پيش از آن منكوحه اوريا بود متولد نمود و به روايت طبرى آن مستوره شايع نام داشت و پدرش الياس و باتفاق علماء علام هنوز سليمان عليه السلام در صغر سن بود كه ملك منان بر طبق آيت
( فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ )
جمال حالش را به حليه فهم و فطنت و زيور علم و حكمت مزين و محلى گردانيد بنابرآن داود عليه السلام