تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
حافظ ابرو مسطور است در روزيكه رحمه در طلب قوت بسيار گشته بود و چيزى به دستش نيفتاده ابليس به صورت زنى كوتاه موى خود را بر وى ظاهر ساخت و گفت اگر هردو گيسوى خويش را بريده به من دهى ما يحتاج يك روزهء ايوب را تسليم نمايم و رحمه بالضرورت بر آنموجب عمل نموده آن ملعون پيش از وى بنزد ايوب آمده گفت امروز منكوحهء تو را بحركتى ناشايسته منسوب كردند و هردو گيسوى او را بريدند و چون رحمه پيدا شد و مويهاى او مفقود بود ايوب دانست كه آن امر بنابر شيطنت ابليس واقع شده لاجرم سوگند خورد كه چون از مرض صحت يابد او را صد چوب زند نقلست كه در اواخر ايام اسقام ايوب ابليس به صورت فرشتهء خود را بمردم آنقريه نموده گفت من يكى از ملائكه مقربينم و آمده‌ام تا شما را از امرى عظيم آگاه گردانم بايد كه آنچه گويم بسمع قبول بشنويد و آن امر عظيم اينست كه ايوب سابقا در سلك انبياء عظام انتظام داشت اما حالا مغضوب درگاه علام الغيوب شده نامش را از جريدهء پيغمبران محو كرده‌اند مناسب آنكه او را ازين قريه دور اندازيد تا اثر غضب الهى بشما سرايت نكند و اينحديث به گوش ايوب رسيده دست مناجات برآورد و بر زبان الهام بيان راند كه
( أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ )
پوشيده نماند كه در باب سبب سوگند ايوب جهة تأديب رحمه و موجب مناجات آن جناب مورخان وجوه متعدده مختلفه گفته‌اند و چون راقم اين سطور در مقام اختصار است بر ايراد يك روايت كه مختار اكثر اصحاب اخبار است قناعت نمود اميد آن‌كه بزرگان خرده بر خردان نگيرند القصه چون دعاء مذكوره بر زبان همايون ايوب صبور جارى گشت كه زمان زحمت منتهى شده وقت راحت رسيد جبرئيل امين بامر حضرت رب العالمين نزول نموده فرمود
( ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ )
و آن جناب قدم شريف بر زمين زده از زير پايش چشمه آب بر جوشيد و ايوب عليه السلام اندام خود را در آن چشمه شست و از آن آب آشاميده تمامى امراض ظاهرى و باطنى او به صحت تبديل يافت محمد بن جرير الطبرى گويد كه هنوز آن چشمه برجاست و هر بيمارى كه از آن آب مياشامد سقم او بشفا تبديل مييابد و من در سال سيصد و سى بدان چشمه رسيده‌ام و از آن آب آشاميدم القصه مقارن تندرستى ايوب رحمه كه جهة سرانجام مهمى بدان قريه رفته بود بازآمده ايوب را نشناخت و پرسيد كه آيا حال آنمريض كه درين ويرانه افتاده بود چه شد جبرئيل فرمود كه اگر صحت يافته او را به‌بينى بشناسى ايوب عليه السلام خندان گشت رحمه دانست كه آن جناب صحت يافته لاجرم مبتهج و مسرور شد و ايوب بمقتضاى وحى سماوى صد چوب باريك برهم بسته بريدن رحمه زد تا در سوگندى كه خورده بود حانث نشود و كريم خطاپوش عطابخش نوبت ديگر اموال بيقياس و اولاد امجاد بدان پيغمبر شكور عنايت فرمود و روايتى آنكه همان فرزندانش را به حال حيات آورد و در خانه آن جناب از وقت عصر تا هنگام شام ملخ طلا باريد و در تاريخ طبرى مسطور است كه ايوب در اواخر ايام حيات از جمله اولاد خود حزقيل را وصى ساخت و خرقيل بمرتبه نبوت رسيده ذو الكفل
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 78 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )