تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
سهى سروان هواداريش كرده * * پريرويان پرستاريش كرده
و شوهر زليخا كه بروايت اشهر و اصح قطفير نام داشت و بقول طبرى عامر يوسف را خريده به خانه برد با زليخا گفت كه اين غلام را گرامى دار و بمنزلى نيكو فرود آر شايد كه ازو منفعت گيريم يا او را بفرزندى در پذيريم
( عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً ) *
و زليخا چون نظر بر طلعت آن آفتاب سپهر اجتبا انداخت و از شوهر آن رخصت يافت گرامىترين منزل خانهء دل را دانسته سلطان مهر و محبت يوسف را در ميان جان جا داد و بهمگى همت در استرضاى خاطرش كوشيده ابواب رعايت و نوازش به روى روزگارش بگشاد ابيات
چو دولت‌گير شد دام زليخا * * فلك زد سكه بر نام زليخا * نظر از آرزوهاى جهان بست * * بخدمتگارى يوسف ميان بست * ز زركش جامهاى خز و ديبا * * بقدش همچو قدش چست و زيبا * بسر تاج و ميان زرين كمرها * * مرصع هريك از رخشان گهرها * چو روز سال هريك سيصد و شصت * * مهيا كرد و فارغبال بنشست
و هر روز آنسرو بستان اعتدال را كه در جويبار الطاف ملك متعال پرورش يافته بود بلباسى ديگر و خلعتى غير مكرر زيب و زينت ميداد و هرلحظه بجد هرچه تمامتر تحفهء در غايت نفاست بدست آورده و بر طبق عرض نهاده به نظر انور آن مهر اوج نبوت ميفرستاد و هر ساعت عارض مرغوب خود را كه از عيوب پيراسته بود بنوعى آراسته ببهانهء با يوسف ملاقات مينمود و بطريقهء ايما و اشارت طالب وصال و مرافقت ميبود شعر
بلى نظاره‌گى كايد سوى باغ * * ز شوق گل چو لاله سينه پرداغ * نخست از روى گل ديدن شود مست * * ز گلديدن به گل چيدن برد دست
و چون يوسف اينمعنى را از زليخا فهم كرد از صحبتش به قدر امكان اجتناب و احتراز فرمود و از ملاحظه اين صورت ميل و رغبت زليخا بيفزود بيت
آنجا كه منتهاى كمال ارادتست * * هرچند جور بيش محبت زيادت است
لاجرم زليخا بواسطهء بيواسطه تصريح ما فى الضمير خود را با يوسف اظهار كرد و صديق از ارتكاب آن امر ناصواب سر باز زده زبان الهام بيان به نصيحتش بگشاده بالاخره زليخا باستصواب دايهء خويش قصرى در غايت تكلف بنا نمود و فرمود كه در و ديوار و سقف و جدار آن خانه را بكشيدن صورت او و چهرهء يوسف مصور ساختند و آن‌دو مشترى ماهيت زهره طلعت را متصل يكديگر باوضاع مختلفه تصوير نمودند و زليخا روزى در نهايت زيب و زينت بآنخانه كه هفت دربند داشت يوسف را ببهانهء طلبيد و ابواب خروج و دخول مسدود گردانيد و چون صديق عليه السلام در آنمقام درآمد بهر طرف نظر كرد و صورت خود را در مقارن صورت زليخا مشاهده فرمود بيت
اگر در را دگر ديوار را ديد * * بهم جفت آن دو گل رخسار را ديد
لاجرم چشم از آن صور برگرفته بجانب زليخا نگريست و زليخا به آن التفات اميدوار گشته بتضرع بسيار در باب حركتى كه مقتضى طبيعت بشريت است شرايط مبالغه و الحاح بجاى آورد و يوسف صديق از آن فعل شنيع ابا نموده بين الجانبين قال و قيل بسرحد تطويل كشيده بر طبق آيت
( وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ )
نزديك به آن رسيد كه خيال امريكه مناسب رتبه نبوت نيست در خاطر يوسف قرار گيرد
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 65 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )