گفتار در بيان شمهء از بدايت آن مهر سپهر خوبى و دور افتادن او بجهة خديعت اخوان از افق تربيت يعقوبى
رباعى
از قول اهل صدق و يقين بل ز روى نص * * شد وقت آنكه عرض كنم احسن القصص *
مرغ زبان بگلشن اخبار يوسفى * * چون عندليب نغمه سرايد درين قفص
قصهء را كه حضرت كبرياى سبحانى احسن القصص خواند قلم زبان بكدام عبارت شرح آن تواند كرد و حكايتى را كه سورهء از سور قرآنى بذكر غرابت آن مشحون باشد زبان قلم بكدام استطاعت بر صفحهء بيان تواند آورد
الر تلك آيات را * * بخوان تا بدانى حكايات را
مجملى ازين روايت بديع آيت آنكه يوسف صديق باليقين و التحقيق بحسب صورت اجمل اهل عالم بود و از حيثيت سيرت افضل اشراف بنى آدم رخسار آفتاب كردارش چراغى بود شبستان خاندان خليل الرحمن را روشن گردانيده و قامت طوبى مثالش سروى بود از بوستان دودمان انبياء عالى مكان بر مفارق همايون سايه گسترانيده شعر
نهالى بود قدش سر كشيده * * ز گلزار خليل اللّه دميده *
گل رويش ببستان رسالت * * چو شمعى در شبستان جلالت *
جمالش خوبتر از هرچه گويم * * نميدانم ازين بهتر چه گويم *
كمالش تا به حدى بود ظاهر * * كه كلكم از بيانش گشت قاصر
و آن در درج نبوت هنوز در سن دو سالگى بود كه مادرش راحيل از عالم فانى رحلت نموده بجوار مغفرت خداوند جليل انتقال فرمود و خواهر بلند اختر يعقوب كه عمهء آن جناب بود مهر و محبتش را در صميم دل جاى داده بتربيتش لوازم اهتمام مبذولداشت بيت
دل عمه بمهرش شد چنان بند * * كه نگسسته ازو يكلحظه پيوند
و دلبستگى آن مستوره بجمال خورشيد مثال يوسف بمرتبهء انجاميد كه چون يعقوب داعيه كرد كه منزل اشرف خود را صدف آن گوهر بحر نبوت سازد آنعورت كمر اسحق را در زير جامه بر ميان يوسف بست بيت
چنان بست آن كمر را بر ميانش * * كه آگاهى نشد قطعا از آنش
بعد از آن زبان به فرياد و فغان گشاده گفت كمر پدرم غايب گشته آغاز جستوجوى نمود و چون كمر از ميان يوسف بيرون آمد بعرض برادر رسانيد كه اكنون بموجب شريعت ابراهيم بايد كه اين پسر مدت دو سال كمر عبوديت من بر ميان بندد و يعقوب بالضرورت دل برين معنى نهاده چون خواهرش فوت شد قرة العين را به خانه برد و در حجره عطوفت جاى داده بهمگى همت در تربيتش لوازم اجتهاد بجاى آورد نظم
به پيش رو چو يوسف قبلهء يافت * * ز فرزندان ديگر روى برتافت *
بلى هرجا كزان سان مه بتابد * * اگر خورشيد باشد ره نيابد *
و هم در آن اوقات تنسيم صباصبى يوسف در عالم رؤيا مكرر واقعات مشاهده كرده بحسب تعبير مشير بود با آنكه عنقريب اختر بخت بلندش از مطلع نبوت و رسالت طالع شود و كوكب ارجمندش از افق سعادت و جلالت لامع گردد و ساير اخوان غاشيهء متابعت و مطاوعتش بردوش گيرند و هربار كه كيفيت واقعه را بعرض رسانيد آن جناب