مشتاة « 1 » مازندران به تقديم رسانيد « 2 » . و تمامت امراى خراسان كه تا اين غايت به خدمت او متوسّل نبودند به دو متّصل شدند و به شمول عواطف و عوارف او ممتاز و متفرّد گشتند تا چون بهار از نقاب زمستان چهره گشاد و دنيا را از جمال خود بهره داد با خراسان معاودت نمود و در مرغزار رادكان طوس نزول كرد . و ميان او و سلطان شاه سفرا در اختلاف « 3 » آمدند و صلحى درهم بستند و خوارزمشاه جام و باخرز و زير پل از روى دوستكانى « 4 » بر كف سلطان شاه نهاد . و سلطان شاه نيز اركان دولت او را كه منكلبك مقيّد نزديك او فرستاده بود با خلع « 5 » و تشريفات بازگردانيد . و جانبين از شوايب « 6 » خلاف صافى و خراسان از طغاة و عداة پاك گشت .
و خوارزمشاه روز سه شنبه هجدهم جمادى الأولى سنهء خمس و ثمانين و خمسمائة « 7 » در مرغزار رادكان طوس بر تخت سلطنت نشست و آوازهء او در اطراف و آفاق شايع شد و هيبت او در ضماير و خواطر خلايق تمكّن يافت و شعرا را در تهنيت جلوس او اشعار و خطب بسيارست و عمادى زوزنى را قصيدهايست مطلع آن :
به حمد اللّه از شرق تا غرب عالم * به شمشير شاه جهان شد مسلّم
سپهدار اعظم شهنشاه گيتى * نگينبخش شاهان خداوند عالم
تكش خانِ ايل ارسلان بن اتسز * پدر بر پدر پادشا تا به آدم
خراميد بر تخت پيروز بختى * چو خرشيد بر تخت فيروزه طارم
و سلطان عطايات و صلات بر شعرا خصوصا و بر خلايق عموما فايض « 8 » كرد و در خريف اين سال با خوارزم معاودت نمود .
و ميان سلاطين غور و سلطان شاه مدّت مصالحت اخوين مكاشفت « 9 » قايم بود و محاربت دايم تا بعد ما كه در جنگ مروالرّود و پنجديه سلطان شاه منهزم شد « 10 » و ركن قوّت و شوكت [ او ] منهدم ، از جانبين « 11 » صلاح در مصالحت ديدند . ظاهرا مهادنه « 12 » درهم پيوستند . و سلطان شاه بر برادر تحكّمات مىنمود و ملتمسات بسيار مىكرد و چند حركت
هامش
( 1 ) - مشتاة : خانه زمستانى ، قشلاق .
( 2 ) - به تقديم رسانيد : صورت داد ، انجام داد .
( 3 ) - اختلاف : آمد و شد .
( 4 ) - دوستكانى : كاميابى ، در اصل به معنى شراب نوشيدن به ياد دوستان است كه شايد به تناسب كلمه « جام » در همين عبارت ، مناسبت داشته باشد .
( 5 ) - خلع : خلعتها .
( 6 ) - شوايب : آلودگىها ، جمع شائبه .
( 7 ) - سال 585 .
( 8 ) - فايض : روان .
( 9 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى كردن .
( 10 ) - يعنى از غوريّه ( ابن الأثير سال 568 و 586 ) .
( 11 ) - يعنى سلطان شاه و غوريّه .
( 12 ) - مهادنه : صلح كردن .