متوجّه مرو شد .
و سلطان تكش روز آدينه چهاردهم محرّم سنهء ثلاث و ثمانين و خمسمائة « 1 » بود كه باز به ظاهر « 2 » شادياخ نزول كرد و مجانيق نصب فرمود و محاربت سخت آغاز نهاد تا منكلبك مضطرّ گشت . ائمّه و سادات را شفيع ساخت و به خدمت تكش فرستاد و دست در دامن استمالت « 3 » زد . ملتمس او را به اجابت مقرون فرمود و بر آن جملت سوگند ياد كرد . چون منكلبك به خدمت تكش رسيد سلطان روز سه شنبه هفتم ربيع الأوّل اين سال در شهر رفت و بساط عدل و رأفت گسترد و عرصهء آن را از خاشاك و خار عدوان و جور بسترد . و موكّل « 4 » بر سر منكلبك گماشت تا هرچه به ناحقّ گرفته به حقّ بازداد . و به قصاص برهان الدّين كه لحوم العلماء مسمومة « 5 » بر موجب فتاوى ائمّه او را به امام فخر الدّين عبد العزيز الكوفى دادند تا به قصاص پسر كه
النَّفْسَ بِالنَّفْسِ
وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ
« 6 » او را بكشت و ارباع « 7 » نشابور از جور او پاك شده خوارزمشاه را مسلّم گشت . و زمام مصلحت آن ملك در كفّ كفايت پسر بزرگتر ناصر الدّين ملك شاه نهاد و در رجب سال مذكور عزيمت مراجعت با خوارزم به امضا رسانيد .
سلطان شاه باز چون عرصه خالى ديد حالى بر قصد او لشكر كشيد و ساكنان شادياخ را كئوس طعن « 8 » و ضرب مالامال چشانيد و بيشتر باره « 9 » را خراب كرد . و از جانبين لشكرها مصادمت « 10 » كردند و در قتال و نزال « 11 » مقاومت نمود « 12 » . و ملك شاه به جانب پدر مجمّزان « 13 » متواتر مىداشت و در استعانت و استغاثت « 14 » مكتوبات مىفرستاد . بدين سبب تكش نيز توقّف ننمود و با حاضر لشكر حركت كرد و از نسا يكى را از مفردان « 15 » خاصّ فرمود تا گريختهوارى « 16 » برفت و سلطان شاه را خبر داد كه تكش با لشكرى بزرگ به خراسان رسيد . ازين خبر سلطان شاه مجانيق را آتش در زد و خاكسار بر آب « 17 » چون باد روان شد . و چون سلطان به شهر رسيد خرابىها را مرمّت فرمود و زمستان را عزيمت
هامش
( 1 ) - سال 583 .
( 2 ) - ظاهر : بيرون شهر ، حومهء شهر .
( 3 ) - استمالت : دلجويى .
( 4 ) - موكّل : نگهبان .
( 5 ) - لحوم . . . گوشتهاى [ بدن ] دانشمندان زهرآلود است .
( 6 ) - النّفس . . . جان در برابر جان مىباشد . . . و هر زخمى را قصاصى است . ( قسمتى از آيه چهل و پنجم سورهء مائده )
( 7 ) - ارباع : جاىها ، منزلها ، جمع ربع .
( 8 ) - طعن : نيزه زدن .
( 9 ) - باره : ديوار قلعه .
( 10 ) - مصادمت : به همديگر صدمه زدن .
( 11 ) - نزال : جنگ .
( 12 ) - يعنى نمودند .
( 13 ) - مجمّز : شتر سوار تيزرو .
( 14 ) - استغاثت : فريادخواهى .
( 15 ) - مفردان : در اينجا خدمتكاران .
( 16 ) - گريختهوارى : به صورت فراريان ، پنهانى .
( 17 ) - بر آب : سريعا ، رجوع كنيد به صفحهء 360 .