خدمت دور كرد و او را در آن معنى قصايد و قطعههاست . از آن جملت از يك قطعه دو سه بيت ثبت كرد :
شاها چو دست حشمت تو بر سرم نديد * در زير پاى قهر تنم را بسود چرخ
بىحسن اصطناع « 1 » تو و برّ لطف تو * نازم بكاست عالم و رنجم فزود چرخ
به زين نگر به من كه اگر حالتى « 2 » بود * و اللّه كه مثل من بنخواهد نمود چرخ
و از ديگرى بيتى چند نوشت :
سى سال شد كه بنده به صفّ نعال در * بودست مدح خوان و تو بر تخت مدح خواه
داند خداى عرش كه هرگز نه ايستاد * چون بنده مدح خوانى در هيچ بارگاه
اكنون دلت ز بندهء سىساله شد ملول * در دل به طول مدّت يابد ملال راه
ليكن مثل زنند چو مخدوم شد ملول * جويد گناه و بندهء بيچاره بىگناه
و چون جند از عاصيان پاك شد ابو الفتح ايل ارسلان را آنجا فرستاد و آن نواحى برو مقرّر فرمود .
و درين سال بود كه حشم غزّ « 3 » استيلا يافتند و سلطان سنجر را بگرفتند و او را به روز بر تخت پادشاهى مىنشاندندى و شب در قفص آهن مىداشت . اتسز به طمع ملك به بهانهء آنك درين حالت قضاى حقّ ولىنعمت خويش مىگزارم با تمامت حشم و لشكر بر راه آمويه روان شد و آهسته آهسته مىرفت . چون به آمويه رسيد خواست كه قلعهء آن را به لطائف الحيل با دست گيرد . كوتوال « 4 » آن ابا نمود . رسولى به سلطان سنجر فرستاد و اظهار مطاوعت و اخلاص نمود و التماس قلعهء آمويه كرد . سلطان جواب فرستاد كه مضايقهاى نيست ؛ امّا ابتدا ايل ارسلان را با لشكر به مدد حضرت ما فرستد ، بعد از آن قلعهء آمويه و اضعاف « 5 » آن ارزانى داريم . چون دو سه نوبت درين سؤال و جواب رسولان از جانبين تردّد كردند تا عاقبت اتسز بدين ابا بازگشت و به خوارزم رفت . و باز قصد غزوى كرد . و درين حالت ركن الدّين محمود بن محمّد بغراخان خواهرزادهء سلطان سنجر كه لشكر با او بيعت كردند و او را قائممقام سنجر بر تخت سلطنت نشاندند از راه سابقه و مصافاتى كه با خوارزمشاه اتسز داشته است از خراسان رسولى بفرستاد و در تسكين
هامش
( 1 ) - اصطناع : نيكى كردن ، برگزيدن .
( 2 ) - حالت : مرگ .
( 3 ) - غزّ : صنفى از تركان غارتگر بودند كه در زمان سلطان سنجر قوّت گرفتند و خراسان را به تصرّف درآوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس كردند . ( برهان قاطع )
( 4 ) - كوتوال : نگهبان و رئيس قلعه .
( 5 ) - اضعاف : جمع ضعف به معنى دوچندان و زيادتر .