ناصيهء او اثر عصيان مشاهده مىنمود مقيّد گردانيد « 1 » . و اتابك او « اغلبك » را سياست كرد و سيّم رجب اين سال بر تخت خوارزمشاهى نشست و جماعتى كه سر راستى نداشتند بگرفت و امرا و ديگر لشكرها را مواجب اقطاعات « 2 » زيادت از آنچ در عهد پدرش داشتند اطلاق كرد و خيرات بسيار فرمود . و ركن الدّين محمود خان به تهنيت جلوس او و تعزيت پدرش رسول فرستاد .
و چون خبر سلطان سنجر كه در بيست و ششم ربيع الأوّل سنهء اثنتين و خمسين و خمسمائة « 3 » به جوار حقّ انتقال كرده برسيد سه روز اهل خوارزم در تعزيت بنشستند .
و در سنهء ثلاث و خمسين و خمسمائة « 4 » جماعتى از سروران قرلغان كه مقيم ماوراءالنّهر بودند ، مقدّم ايشان لاجين بك و پسران بيغو خان و امثال ايشان از خان سمرقند جلال الدّين علىّ بن الحسين كه معروف بود به كوك ساغر بگريختند و به خوارزم آمدند كه : « بيغو خان را كه سرور قرلغان بود بكشت و در قصد سروران ديگرست . » خوارزم شاه ايل ارسلان ايشان را استمالت « 5 » داد و در جمادىالآخرهء اين سال متوجّه ماوراءالنّهر شد . خان سمرقند آوازهء حركت او بشنيد ؛ به حصار تحصّن جست و تمامت صحرانشينان تراكمه كه از قراكول تا به جند بود با خود در سمرقند برد و از قراختاى استمداد كرد . ايلك تركان را با ده هزار سوار به مدد او فرستادند . خوارزمشاه از بخارا بعد ما كه اهالى آن را به مواعيد مستظهر كرده بود عازم سمرقند شد و خان سمرقند نيز لشكرها عرض داد « 6 » . و لشكر بر دو جانب آب سغد نزول كردند . و جوانان لشكر بر سبيل مطارده « 7 » كرّوفرّى « 8 » مىنمودند . ايلك تركان چون خوارزمشاه و لشكر او را بديد در تذلّل و تواضع گرفت و ائمّه و علماى سمرقند به تشفّع و تضرّع درآمدند و صلح جستند .
خوارزمشاه نيز سخن ايشان قبول كرد و امراى قرلغ را به احترام و اكرام تمام با مقام خويش رسانيد . و خوارزمشاه با خوارزم مراجعت كرد .
و بعد از وفات سلطان « 9 » ، محمود خان بر تخت نشسته بود . و از سبب غزّ و استيلاء
هامش
( 1 ) - يعنى بازداشت و زندانى كرد .
( 2 ) - اقطاعات : جمع اقطاعه و اقطاع ، بخشى از سرزمين خراج كه فرد سپاهى آن را تقطيع مىكند و محصول آن زمين براى وى قرار داده مىشود كه از آن روزى خورد . ( اقرب الموارد )
( 3 ) - سال 552 .
( 4 ) - سال 553 .
( 5 ) - استمالت : دلجويى .
( 6 ) - عرض دادن : به معنى امروزى سان دادن است .
( 7 ) - مطارده : بر يكديگر حمله كردن .
( 8 ) - كرّ و فرّ : « كرّ » به معنى حمله و « فرّ » به معنى گريز است . مجموعا يعنى جنگ و گريز و گاهى نيز مجازا به معنى هنرنمايى در جنگ به كار مىرود .
( 9 ) - يعنى سلطان سنجر .