تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
و بدين وهن كه به حال سلطان راه يافت ، نخوت در دماغ اتسز زيادت گشت و درين حالت رشيد وطواط را قصيده‌ايست كه مطلعش اين است :
ملك اتسز به تخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او به سر آمد
و امثال اين او را قصيده‌هاست . سلطان سنجر به انتقام اين حركت شنيع در شهور سنهء ثمان و ثلثين و خمسمائة « 1 » بر قصد او عازم رزم خوارزم گشت و بر در شهر نزول كرد و مجانيق نصب فرمود و لواى محاربت رفع « 2 » . چون نزديك رسيد كه خوارزم مستخلص شود و عيش بر اتسز منغّص « 3 » گردد هدايا و تحف نزديك امراى حضرت روان كرد و از سلطان عذرها خواست و استعطاف « 4 » جانب او كرد . سلطان نرم شد و بر سبيل هدنه « 5 » و مصالحت بازگشت . و اتسز بر عادت مستمرّ سر خلاف مىداشت . سلطان اديب صابر را به رسالت نزديك او فرستاد و او يك‌چندى در خوارزم بماند . و اتسز از رنود خوارزم بر منوال طريقهء ملاحده دو شخص را فريفته بود و روح ايشان خريده و بها داده و ايشان را فرستاده تا سلطان را مغافصة هلاك كنند و جيب حياه او چاك . اديب صابر را ازين حالت معلوم شد . نشان آن دو شخص بنوشت و در ساق موزهء پيرزنى به مرو روان كرد . چون مكتوب به سلطان رسيد فرمود تا بحث « 6 » آن كسان كردند و ايشان را در خرابات « 7 » بازيافتند و به دوزخ فرستاد . اتسز چون واقف شد اديب صابر را به جيحون انداخت . سلطان در سنهء اثنتين و اربعين و خمسمائة « 8 » در ماه جمادى الآخرة باز قصد خوارزم كرد . و اوّل قصبهء هزارسف را كه اكنون درين عهد بعد از لشكر مغول در آب غرق شدست دو ماه محاصره داد . و درين سفر انورى در خدمت حضرت سنجرى بود . اين دوبيتى بر تيرى نوشت و در هزارسف انداخت :
اى شاه همه ملك زمين حسب تراست * وز دولت و اقبال جهان كسب تراست
هامش
استفادهء مسلمانان است و كسى كه اعتقادى اين‌چنين دارد چگونه به خود اجازه مىدهد كه به كتاب‌هاى يكى از بزرگان علم تجاوز كند ؟ بزرگى كه تمام عمرش را صرف گردآورى اوراقى نموده كه اگر آن‌ها را با جلدهاى چرمين در بازارها مىفروختند با بهاى آن‌ها نمىشد غذايى ساده و كم‌ارزش بر سر سفره آماده كرد . پناه بر خدا ، پناه بر خدا . از خدا بترس ؛ اميدوارم كه مولاى ما به خاطر افترا و دروغى كه بر چون منى زده است دچار گناه نشود و دامنش در روز قيامت از اين گناه آلوده نگردد و از خداى واحد كه غير از او خدايى نيست بترسد و روزى را به ياد آورد كه راستگو به سبب صداقت پاداش و دروغگو به سبب دروغگويى جزا و عقوبت مىبيند . و السّلام . ( 1 ) - سال 538 . ( 2 ) - رفع : بلند كردن . ( 3 ) - منغّص : مكدّر و تيره ، ناخوش . ( 4 ) - استعطاف : طلب مهربانى كردن . ( 5 ) - هدنه : آشتى و صلح . ( 6 ) - بحث : جستجو . ( 7 ) - خرابات : فاحشه‌خانه . ( 8 ) - سال 542 .