تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
امروز به يك حمله هزارسف بگير * فردا خوارزم و صدهزار اسب تراست
وطواط در هزارسف بود . در جواب اين رباعى بر تير نوشت و بينداخت :
گر خصم تو اى شاه شود رستم گرد * يك خر ز هزارسب تو نتواند برد « 1 »
چون سلطان بعد از مشقّت بسيار و رنج بىشمار هزارسف بگرفت و سلطان سبب آن بيت كه پيشتر ثبت افتاد و اين رباعى و امثال آن از وطواط عظيم « 2 » در خشم بود و سوگند خورده كه چون او را بازيابند هفت عضو او را از يكديگر جدا كنند ، در طلب و جستن او مبالغت كرد و منادى بر منادى فرمود . وطواط هر شب به آشيانه‌اى و هر روز به واديى . چون دانست كه از فرار قرار نخواهد يافت به اركان ملك در خفيه توسّل مىجست . هيچ‌كدام ازيشان سبب مشاهدهء غضب سلطان به تكفّل مصلحت او زبان نمىدادند . به حكم جنسيّت پناه به خال جدّ پدر « 3 » مقرّر اين كلمات « 4 » ، منتجب الدّين بديع الكاتب - سقى اللّه عراص رمسه بسحائب قدسه « 5 » - داد . و منتجب الدّين باز آنك « 6 » منصب ديوان انشا با منادمت « 7 » جمع داشت ، وقت اداى نماز بامداد پيشتر از اركان ديوان و داد در رفتى و بعد از فراغ از نماز ابتدا به نصيحتى كردى و موافق و ملايم حال حكايتى مضحك در عقب جدّ بگفتى و سلطان در اسرار ملك به رأى او مشورت كردى . فىالجمله به تدريج سخن به ذكر رشيد وطواط رسيد . منتجب الدّين برخاست و سلطان را گفت كه : « بنده را يك التماس است اگر مبذول افتد . » سلطان به اسعاف « 8 » آن وعده فرمود . منتجب الدّين گفت : « وطواط « 9 » مرغكى ضعيف باشد ، طاقت آن نداشته كه او را به هفت پاره كنند ؛ اگر فرمان شود او را به دو پاره كنند . » سلطان بخنديد و جان وطواط ببخشيد .
هامش
( 1 ) - در جميع نسخ همين يك بيت را دارد و حال آنكه از سابق و « لاحق عبارت صريحا معلوم مىشود كه رباعى بوده است . در تاريخ گزيده بيت رباعى را اين‌طور دارد :اى شه كه به جامت مى صافيست نه درد * اعداى تو را ز غصّه خون بايد خوردولى ظاهرا اين بيت مصنوعى است زيرا قافيهء آن فاسد است . ( مص ) ( 2 ) - عظيم : در اينجا قيد است يعنى بسيار در خشم بود . ( 3 ) - منظور دايى جدّ پدر مصنّف است يعنى منتجب الدّين بديع الكاتب . ( 4 ) - مقرّر اين كلمات . منظور خود جوينى است . ( 5 ) - خداوند عرصه‌هاى قبرش را با ابرهاى بهشتش سيراب كناد . ( 6 ) - باز آنك : با آنكه . ( 7 ) - منادمت : همنشينى ( مخصوصا در مجلس شراب ) . منصبى مهم بوده كه بعضىها حائز آن مىشده‌اند و بيشتر جنبه شخصى داشته تا اجرايى و دولتى . ( 8 ) - اسعاف : برآوردن حاجت . ( 9 ) - وطواط : محمّد بن محمّد بن عبد الجليل بلخى ، ملقّب به رشيد الدّين صاحب كتاب مشهور حدائق السحر فى دقائق الشعر .