تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
او نتوانست كرد . يكى از امراء اردو روى به شرف الدّين آورد و گفت : « او را جهت سخنى ديگر گرفته‌اند ، اگر ازين خلاص يابد امثال تو چه مرد اواند ؟ اعتذار و استغفار به حال تو از مخاصمت لايق‌ترست . » چون الغ‌ايف ايف برفتند و به اردوى توراكينا خاتون رسيدند - و در آن وقت جينقاى از سطوت توراكينا خاتون گريخته بود و به خدمت كيوك خان تمسّك كرده - صاحب محمود يلواج و كوركوز نيز در اهتمام جينقاى بودند « 1 » و به خدمت توراكينا خاتون تقصير مىنمودند . و اركان حضرت توراكينا خاتون جماعتى كه پيشتر در كارى نبودند « 2 » و كوركوز در آن وقت بديشان التفاتى نمىنمود و مال با او نه كه به تازگى كار را به مال تدارك نمايد . فاطمه خاتون كه كلّى امور به دو منوط بود شرف الدّين را بركشيد و تربيت كرد و او را در خدمت امير ارغون به ممالك خراسان و مازندران نامزد كرد . و كوركوز را فرمان شد كه چون او را سبب سخنى كه در الغ‌ايف ايف گفته است گرفته‌اند او را بازگردانند . ديگرباره او را آنجا آوردند و سخن پرسيدند . بر قرار مستمرّ سخن درشت گفته بود و عاقبت كار ناانديشيده . قرااغول بفرمود تا دهن او را از سنگ پر كردند و بكشتند . و كوركوز در آخر عهد مسلمان شده بود و از مذهب بت‌پرستى نقل كرده . و اصيل را در سمرقند محبوس كردند . به وقت مراجعت بفرمود تا او را گرسنه مىداشتند تا آخر موكّل « 3 » را بفرمود تا داروئى در تتماج « 4 » كردند و به دو داد تا هلاك شد . فىالجمله كار دنيا برقيست كه درفشيد و هم درحال پنهان شد يا بادى كه در شيشه‌اى دميدند و چون دهن برداشتند هيچ نبود :
اگر صد بمانى و گر صدهزار * همين است روز و همين است كار

ذكر احوال امير ارغون

از قبيلهء اويرات است و پدر او تايجو امير هزار بود . و قبيلهء اويرات در ميان مغول از قبايل مشهورست و آن قبيله اكثر اخوال « 5 » اولاد و احفاد « 6 » چنگز خان باشند . و سبب آنست كه وقت خروج او چون ايشان به مظاهرت و معاونت پيش آمدند و به ايلى مسابقت و
هامش
( 1 ) - معنى جمله : محمود يلواج و كوركوز از جينقاى طرفدارى مىكردند و در خدمت كردن به توراكينا خاتون كوتاهى مىنمودند . ( 2 ) - معنى عبارت : بزرگان محضر توراكينا خاتون را گروهى تشكيل مىدادند كه قبلا هيچ‌كاره بودند . ( 3 ) - موكّل : نگهبان . ( 4 ) - تتماج : نوعى آش تركى . ( 5 ) - اخوال : دايىها . ( 6 ) - احفاد : فرزندزادگان ، نبيرگان ، جمع حفد .