مسارعت نمودند قضاى حقوق آن قبيله را فرمان شد تا دختران امراى ايشان را با پسران اروغ « 1 » او مزدوج مىكنند و دخترى از آن خويش را نيز نام او جيجكانبيكى به بزرگتر آن قبيله داد . و بدين سبب است كه تمامت پادشاهزادگان از اويرات زن خواسته باشند . و امير ارغون بعد ما كه از تعليم خطّ ايغرى فارغ شد و از سنّ صبى ترقّى كرد اصناف بخت و سعادت او را تلقّى نمود و با صغر سال به حضرت قاآن رفت و در زمرهء بتيكچيان « 2 » منخرط « 3 » و منتظم گشت . قاآن را روز به روز نظر تربيت به دو زيادت مىافتاد و هنوز در غلواى « 4 » كودكى بود كه او را سبب مصلحتى بزرگ با قبان به هم به ختاى فرستاد . و يكچندى آنجا بود و چون باز به خدمت قاآن رسيد به تفحّص احوال ادكو تيمور و كوركوز سبب آنك محلّ اعتماد تمام بود نامزد گشت و قوربغا و شمس الدّين كمركر را با او به هم مصاحب گردانيد . امير ارغون چون به خراسان رسيد تفحّص احوال آغاز نهاد و بعد از آن به حكم فرمان تمامت جماعت را به حضرت روان كرد . و او نيز متوجّه آن جانب شد و در مقام حضرت معاونت كوركوز نمود و مظاهرت او كرد . چون امور ممالك خراسان و عراق بر كوركوز مقرّر شد امير ارغون را بر كوركوز باسقاقى « 5 » فرمودند و در تدبير كارها با او شريك و نوكر تا هر كار كه باشد به مشورت و استطلاع رأى او سازد و بىاو مداخلت ننمايد . چون كوركوز باز به خراسان رسيد و كار آن ممالك به استبداد و استقلال پيش گرفت امير ارغون بازگشت . چون به حضرت الغايف ايف رسيد بار ديگر به استحضار و استدعاى كوركوز امير ارغون را بازگردانيدند و قربغا و جمعى را از ايلچيان با او بفرستادند . و كوركوز را بگرفتند و شرف الدّين را از حبس بيرون آورد و آن حال در مقدّمه مثبت است . چون به اردوى توراكينا خاتون رسيدند كوركوز را سبب سخنى كه گفته بود در حبس بگذاشتند . توراكينا خاتون ممالكى را كه در تصرّف كركوز بود از آمويه تا فارس و گرج و روم و موصل به امارت و توليت بر امير ارغون مقرّر فرمود و شرف الدّين را در خدمت او به اسم الغبتيكچى نامزد گردانيد و ديگر اصحاب دواوين را برقرار مقرّر كرد . در شهور سنهء احدى و اربعين و ستّمائة « 6 » به خراسان رسيد و يرليغها برخواند و امور آن را مضبوط گردانيد . سيراقجين ايلچى را با جمعى ديگر از ايلچيان كه به جهت تحصيل مال بقايا از اردوى توراكينا خاتون آمده بودند در خراسان بگذاشت و نظام الدّين شاه را با
هامش
( 1 ) - اروغ : نسل و تبار .
( 2 ) - بتيكچى ( - بيتكچى ) : كاتب ، دبير .
( 3 ) - منخرط : در آينده در چيزى .
( 4 ) - غلواء : سركشى ، اوّل جوانى .
( 5 ) - باسقاق : كسى كه از طرف خان بزرگ ناظر بر امرا بوده است .
( 6 ) - سال 641 .