اساس محكم نهاد و يامها را در مواضع به چهارپاى و به مصالح ديگر معمور گردانيد تا ايلچيان زحمت ندهند . و چنان مضبوط گردانيد كه هيچ اميرى كه پيشتر از آن سرها مىانداخت و هيچ آفريده را مجال اعتراض نبود سر مرغى نمىتوانست بريد . رعايا چنان مستولى شدند كه اگر لشكرى بزرگ از مغول به مزرعهاى نزول مىكرد با برزيگرى سخن نمىتوانست گفت تا سر اسبى نگاه دارد تا به التماس علوفه و نزل « 1 » چه رسد . و همچنين ايلچيان آيندگان و روندگان . و ازو در دلهاى مردم هيبتى بنشست . بعد از آن خواست تا شرف الدّين را به نوعى در دام بلا و كام فنا نهد . و يكى بود از ابناى دهاقين روغد اصيل نام . در اوّل حالت به اسم وكيل خرجى « 2 » كوركوز موسوم . چون مرتبهء كوركوز بالا گرفت كار او نيز به نسبت رونقى گرفت . تا چون قصد شرف الدّين آغاز نهاد او در آن كار مبالغت نمود . تا او را بگرفتند و دو شاخ نهادند . و جايگاه وزارت به اصيل روغدى تفويض كرد .
او در ابتدا نحّاسى « 3 » بود در ديوان ؛ در جمع صدور و اعيان بىدهشت ، ضراط « 4 » و حباق « 5 » ازو روان .
فىالجمله به انهاى حال شرف الدّين تيمور ايلچى مذكور را به حضرت روان كرد و بر عقب خود « 6 » نيز روان شد . ايلچى در راه پيش او آمد و او را از حالت « 7 » قاآن و رفتن او خبر داد و بعد از او حالت جمع [ در ] هم افتاد « 8 » . و او « 9 » در راه با يكى از امراء بزرگ جغتاى كه انتساب قرابت داشته بود با اوروغ « 10 » چنگز خان مقالتى داشته است و از راه بزرگ منشى جواب سخت داده . چون در ميان ايشان سخن از موى سر و تيغ تيز باريكتر باشد سخنى برو دق كرده بودند « 11 » راست يا دروغ برو بسته ع : و ما اعتذارك من شىء اذا قيلا « 12 » . و كوركوز از راه ، سبب فزع آن احوال بازگشت . آن امير اين حديث انها مىكند و در اثناى آن رسولى كه شرف الدّين در خفيه فرستاده بود جاىگير آمد . خواتين و پسران جغاتاى و ديگر پسران ، ارغون و قربقا را به طلب او نامزد كردند و گفته بودند كه اگر نيايد
هامش
( 1 ) - نزل : آنچه از خوردنى پيش مهمان نهند ، هديه .
( 2 ) - وكيل خرجى : مسئول خريدارى و تهيّه لوازم معاش و ما يحتاج براى ديگرى . ( دهخدا )
( 3 ) - نحّاس : مسگر .
( 4 ) - ضراط : تيز ، باد شكم .
( 5 ) - حباق : تيز ، باد شكم .
( 6 ) - يعنى خود كوركوز .
( 7 ) - حالت : مرگ .
( 8 ) - معنى عبارت : بعد از مرگ قاآن ، اوضاع پريشان شد و جماعت اركان دولت درهم افتادند .
( 9 ) - يعنى كوركوز .
( 10 ) - اوروغ ( اروغ ) : نسل و تبار .
( 11 ) - دق كردن : عيبگويى . گويا در ساخت اين واژه كلمهء « داقّ » عربى مورد نظر بوده است .
( 12 ) - و ما . . . هنگامى كه چيزى گفته شد تو چه عذر دارى ؟ ( مصراع بيتى است از نعمان بن منذر )