پيدا نمىشد و امرا ملول شدند از يارغو ، قاآن فرمود متعلّقان جانبين را تا با يكديگر ممتزج شدند و هر دو كس يكى از جانب كوركوز و يكى از طرف ادكو تيمور هم خيمه و هم كاسه و همخوابه شوند چنانك كوركوز و ادكو تيمور در يك خانه و يك كاسه طعام با يكديگر خورند و ديگر كسان بدين نسبت . و فرمود كه كارد و سلاح آهنين با خود ندارند .
كاردها و سلاحهاى ايشان بازگرفتند . غرض پادشاه آن بود كه باشد به روز يا به شب با يكديگر مصالحتى كنند و خصومت دعاوى ترك گيرند . چون بدين نيز ميان ايشان منصلح نشد جينقاى و بتيكچيان احوال سخنها و ماجراها عرضه داشتند . قاآن نيز روزى به نفس خويش بنشست و بار ديگر سخن ايشان به خويشتن بپرسيد « 1 » . نورين و برادر او و پسران كلبلات در زمرهء ادكو تيمور جوك زده « 2 » . سخن ايشان مىپرسيدند . نظر قاآن بريشان افتاد .
بانگ بريشان زد و فرمود كه : « شما را در ميان ايشان چه كارست ؟ از ميان ايشان بيرون آئيد و در زمرهء سلاحداران بايستيد . » و آن سخنها فصل كرد و ادكو تيمور و اصحاب او را به گناهكارى براند . ادكو تيمور را گفت كه : « چون تو تعلّق به باتو دارى سخن تو آنجا فرستم ، آن مصلحت باتو داند . » جينقاى با غايت بىعنايتى در آن قضيّت عنايت فرونگذاشت و او را تلقين كرد و سخن از پيش او فراگرفت و عرضه داشت كه : « ادكو تيمور مىگويد حاكم با تو قاآن است من چه سگم كه سخن مرا احتياج مشاورت باشد ؟ آن را دولت پادشاه روى زمين قاآن داند . » بدين سبب قاآن برو ابقا كرد . اگر آن سخنها به نزديك باتو رسانيدندى اگر او خود عزيزترين كسى بودى برو چه ابقا رفتى . فىالجمله فرمود تا ادكو تيمور و جماعتى كه مصاحب او بودند با نزديك كوركوز رفتند . از آن جماعت بعضى را چوب زدند و بعضى را به كوركوز داد تا دو شاخ « 3 » كرد و آن سبب لجاج و عناد آن جماعت بود . و بقايا را فرمود تا اولاغ دادند و در مصاحبت كوركوز بازگردانيد .
و فرمود كه : « با آن جماعت بگويند كه از روى استحقاق و ياساى چنگز خان كه ايقاق « 4 » كذّاب را بكشند تا ديگر كسان اعتبار گيرند بر شما كشتن واجب بود ؛ امّا سبب آنك راه دور و دراز قطع كردهايد تا اينجا رسيده و زنان و بچگان شما در انتظار شما باشند من نمىخواهم خبر شما به بدى به اهل و خانه رسد . جان شما بخشيدم . بعد ازين بر امثال اين حركات اقدام مكنيد . و كوركوز را نيز بگويند كه ايشان بندگان مااند ، چون از گناههاى
هامش
( 1 ) - يعنى شخصا از موضوع مورد مشاجره سؤال و تفحّص كرد .
( 2 ) - جوك ( چوك ) زدن : خم كردن زانو براى اداى نهايت احترام .
( 3 ) - دو شاخ : چوبى دو شعبه كه آلت شكنجه بوده است .
( 4 ) - ايقاق : سخنچين .