ايشان اقالت « 1 » كرديم اگر تو نيز به كينهء قديم با ايشان زندگانى كنى تو نيز در گناه باشى .
كشتن چون توئى دشوار نيست » چون اين يارغوها به آخر كشيد كوركوز در مصالح ملك شروع نمود . مهمّات و ملتمسات بر وفق ارادت او تمشيت پذيرفت و از آمويه چندانك لشكر جورماغون مستخلص كرده است به دو فرمود و يرليغ و پايزه داد . و شرف الدّين سبب آنك قاآن در وقت يارغوى ايشان فرموده بود كه : « اين همه خبثها سبب آن تازيك بوده باشد كه او كودكان را راهها آموخته باشد . اگر اكنون با كوركوز به هم باشند سر او از جادّهء صواب بپيچاند ؛ با او نرود . » شرف الدّين چون در باطن كوركوز آثار غضب و عتب مىديد و از انتقام او مىانديشيد به تخلّف از كوركوز خوشدل شد . كوركوز به استصواب جينقاى بر آن قرار رضا نداد به علّت آنك محاسبات چندينساله بىحضور او مفروغ نگردد و چون غيبت او باشد متصرّفان اموال و اصحاب اعمال به دو حوالتى كنند . اجازت مراجعت او از قاآن حاصل كردند و او را به اكراه بازگردانيد . ملوك و اكابر خراسان كه ملازمت خدمت او « 2 » كرده بودند چون كارهاى كوركوز ساخته شد خواستند تا هركس امضاى يرليغ « 3 » خويش گيرد . كوركوز در خفيه با جينقاى بر هم نهاد « 4 » كه اگر هركس را از حضرت يرليغ و فرمانى دهند مرا ازيشان چه تمييز باشد ؟ بدان سبب و بدان موجب هيچكس را ميسّر نشد كه يرليغ و پايزه ستاند . همه قوم بازگشتند و كوركوز در مقدّمه رسولان به بشارت سيورغاميشى و مرحمت قاآن و انكسار دشمنان به خراسان فرستاد . و آنجا نيز جماعتى مغولان را كه با ادكو تيمور اتّفاق كرده بودند بگرفتند و دو شاخ نهادند و تنقوز و تومن را مكتوف « 5 » از اردو بياوردند و بعد از آن كوركوز نيز مراجعت كرد و بيامد .
ذكر وصول كركوز به خراسان و احوال او
چون كوركوز سيورغاميشى يافته و دست خصوم بر تافته بازگشت به خدمت تنگوت برادر باتو رفت . و از آنجا بر راه خوارزم متوجّه شد . پدرم ترتيب ترغوى « 6 » او را خيمهاى با
هامش
( 1 ) - اقالت : فسخ كردن ، در اينجا بخشودن .
( 2 ) - يعنى كوركوز .
( 3 ) - يرليغ : فرمان .
( 4 ) - برهم نهادن : مشورت كردن ، به تفاهم رسيدن .
( 5 ) - مكتوف : كتبسته ، كسى كه دستهاى او را با طناب محكم از پشت بستهاند .
( 6 ) - ترغو : طعام و شراب .