تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
در گردن كردند تا خبه كنند . فرياد بركشيد كه : « آخر نه پيمان بسته‌ايم كه قصد يكديگر نه انديشيم ؟ بىبادرهء « 1 » حركتى چگونه بر نقض آن اقدام روا مىدارد ؟ » مادرش چون آواز پسر بشنيد و بدانست كه گردن به چنبر بيرون كردست از سوز جگر و شفقت بر پسر امساك طاقت نتوانست . عويل « 2 » و زفير « 3 » برآورد . او را نيز خبه كردند . و برين منوال تمامت لشكر او را در تنور بلا انداختند و پيمان‌ها را خلاف كردند و سوگندها را باطل و خاك در چشم عهد زدند :
رضوا بصفات ما عدموه جهلا * و حسن القول من حسن الفعال « 4 »
اى چرخ تا چند از شعوذه و مكر تو ، و اى فلك تا كى از ظلم و جور تو . هر سلطانى را در بند هر شيطانى اندازى ، و هر لئيمى را امير هر كريمى گردانى ، و هر پادشاهى را در چاهى افكنى ، و هر ناسزائى را از تختهء مذلّت بر تخت عزّت نشانى . و اى يار غافل و دوست عاقل ! ازين بند پند برگير تا در بند نفس امّاره نيفتى و درين سرگذشت‌ها به چشم اعتبار نگر و پاى كشيده دار تا دار مقامگاه سرت نشود :
كفاك عن الدّنيا الدّنيّة مخبرا * علوّ مواليها و حطّ كرامها و انّ رجال العزّ تحت مداسها * و انّ عبيد العرّ فوق سنامها « 5 » هر تير كه از شست قضا و قدر آيد * جز ديده و دل‌هاى عزيزانش سپر نيست هر محنت و غم كان ز فلك روى نمايد * جز مسكن مسكين غريبانش گذر نيست هركس به درى در شود آخر چو شب آيد * بيچاره غريبى كه ورا خانه و در نيست آهى كه بر آرد ز سر سوز غريبى * در هاويه مانندهء آن آه شرر نيست اشكى كه بباراند از ديده غريبى * آن جز همه زردابه « 6 » و جز خون جگر نيست هان تا نزنى طعنه تو در حال غريبان * كز سينهء پرسوز غريبانت خبر نيست
هامش
( 1 ) - بادره : هر عملى كه بر اثر خشم و تندى از انسان سر زند . ( 2 ) - عويل : آواز بلند گريه . ( 3 ) - زفير : ناله . ( 4 ) - مرحوم قزوينى مىنويسند ( ج 2 ، ص 207 ) : « تصحيح مصراع اوّل اين بيت براى راقم حروف ميسّر نشد . » ( 5 ) - كفاك . . . از دنياى دون صفت همين تو را بس است كه بردگان رفعت يافته و بزرگان پست شده‌اند . / همانا مردان گرانمايه به زير پا و بندگان خوار بر روى كوهان دنيايند . ( 6 ) - زردابه : اشك خون‌آلود و تلخ .