پنداشتند ؛ از رگ چنگ نالهء زار مىآمد بم و زير مىخواندند ؛ همان شاه بود كه از زين تخت ساخته بود و از نمد زين بستر و از جوشن قبا و از خود افسر كرده ؛ ابكار « 1 » و عون « 2 » حرب و قتال را عوض ابكار « 3 » و عون « 4 » ربّات الحجال « 5 » گرفته . اكنون بر خلاف معهود بزم بر رزم برگزيده ؛ زخم ايّام را مرهم از مدام « 6 » كرده ؛ نيش دشمنكامى را از نوش دوستكامى « 7 » فراموش كرده ؛ طرب اوتار « 8 » بر طلب اوتار « 9 » ترجيح نهاده ؛ كميت عتيق بر كميت عتيق « 10 » اختيار كرده و يكى راست درين حال :
شاها ز مى گران چه بر خواهد خاست * وز مستى هر زمان چه بر خواهد خاست
شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كزين ميان چه بر خواهد خاست
دو سه روز در غرور سرور بگذشت . ناگاه آبستنان شبان بچگان طوارق حدثان « 11 » بزادند . و در نيم شبى كه محلّ سلطان عقل مرحل شيطان جهل گشته بود « 12 » و سويداى دل مركز سوداى انسانى شده و مراكبآراى جهانآراى ملجم به لجام هواى نفسانى گشته و سكر از تدبّر و تدبير امير و وزير را فراغت داده و لشكر خواب عالم دماغ فروگرفته ، جملهء مردان و اكثر مفردان « 13 » از سر مستى پاىبسته و دست شكسته شده تا وقت آنك :
چو يك بهره از تيرهشب درگذشت * شباهنگ بر چرخ گردان بگشت
لشكر تتار مردان كار و بؤس « 14 » و باس « 15 » بر سر قومى فارغ از طلايه « 16 » و پاس رسيدند
هامش
( 1 ) - ابكار : به شبگير رفتن . كنايه از شبيخون . مرحوم قزوينى « ابكار » آوردهاند كه ظاهرا غلط است .
( 2 ) - عون : جنگ سخت .
( 3 ) - ابكار : دوشيزگان .
( 4 ) - عون : زنان شوهر كرده .
( 5 ) - ربّات الحجال : زنان حجلهنشين ، بانوان حرم .
( 6 ) - مدام : شراب .
( 7 ) - دوستكامى : شرابى كه با دوستان نوشند . ( برهان )
( 8 ) - طرب اوتار : شاد بودن به دشمنىها و ستمها . اوتار جمع « وتر » و « وتر » ، به معنى ستم و دشمنى مىباشد .
( 9 ) - طلب اوتار : طلب كردن ساز و رامش . « اوتار » در اينجا به معنى سيمها ( سيمهاى ساز ) و جمع وتر است .
( 10 ) - كميت اوّل به معنى شراب است و دوّمى به معنى اسب سرخ رنگ ( كهر ) . عتيق اوّل به معنى كهنه و قديمى است و ثانى به معنى نجيب و اصيل .
( 11 ) - طوارق حدثان : سختىهاى روزان و شبان .
( 12 ) - معنى عبارت : زمانى كه سلطان عقل جاى خود را به شيطان جهل داده بود .
( 13 ) - مفردان : دلاوران .
( 14 ) - بؤس : سختى ، بلا .
( 15 ) - بأس : خشم ، سختى .
( 16 ) - طلايه : پيشروان لشكر جهت تجسّس ، يزك . اين كلمه محرّف طلايع مىباشد .