مهلت دهند و در جستوجوى سبيل غفلت برزند ؟ » نايماس و اعيان امرا را با جماعتى از اتراك پركين چون كينهكشان افراسياب از گرگين « 1 » بر عقب او چون برق بفرستاد . و سلطان بر سبيل يزك بوقو خان را بازگردانيده بود تا از مراجعت و مبادرت لشكر مغول استكشافى كند . چون به آذربيجان رسيد خبر دادند كه : « از عراق نيز دمامهء افتراق « 2 » زدهاند و ازيشان نه درين نواحى اثرى و نه درين حدود خبرى است . » بوقو خان بىسلوك شارع احتياط « 3 » كه بر امناى حضرت بلك بر امراى دولت واجبست و عين فرض ، بازگشت و سلطان را بشارت غيبت ايشان داد تا بدين اهتزاز و استبشار :
بياراست رامشگرى « 4 » شهريار * شد ايوان به كردار باغ بهار
و لست احبّ السّكر الّا لأنّه * يخدّرنى كيلا احسّ اذى المحن « 5 »
و آوردهاند كه روزى متوكّل يكى را از خواصّ خود در كار ملاهى « 6 » و اقبال در مناهى « 7 » بازخواست مىفرمود . آن شخص گفت : « انّما استعين على الدّهر بالهزل لأنّ مقاساة هموم الدّنيا لا تتأتّى الّا بشىء من السّرور « 8 » » . امّا جاى بر جاى تفاوتست .
فىالجمله اركان و سروران بر موافقت سلطان در معاطات كئوس محامات نفوس مهمل ماندند « 9 » ؛ و با بىنوائى كار بنوى « 10 » راه نوا را آهنگ كشيدند ؛ و در استعداد آلت جنگ چنگ در دف و چنگ زدند ؛ بطون اناث « 11 » بر متون فحول « 12 » اختيار كردند و مبطّنات دقاق را بر مرهفات عتاق برگزيد « 13 » ؛ از صراحى « 14 » خون صراح « 15 » جوشيد و ايشان راح
هامش
( 1 ) - گرگين : نام پهلوانى ايرانى در شاهنامه ، پسر ميلاد . گويند بانى شهر گرگان او بوده است .
( 2 ) - دمامهء افتراق : طبل جدايى و استقلال .
( 3 ) - يعنى بدون پيمودن طريق احتياط .
( 4 ) - رامشگرى : بساط طرب و خنياگرى . رامش مخفّف آرامش است زيرا ساز و نغمه موجب آسودگى خاطر و آرامش است .
( 5 ) - و لست . . . من مستى را دوست ندارم مگر اينكه رنج سختىها را بر من مىپوشاند .
( 6 ) - ملاهى : آلات لهو و بازى ، جمع ملهى .
( 7 ) - مناهى : چيزهاى نهىشده ، جمع منهىّ .
( 8 ) - انّما . . . همانا براى مقابله با روزگار از شوخى و لهو يارى مىجويم زيرا تحمّل سختى غمهاى دنيا جز به وسيلهء شادى حاصل نمىشود .
( 9 ) - معنى عبارت : سلطان و اطرافيان در دادن جامهاى حمايت مردم غفلت كردند .
( 10 ) - بنوى : ( - به نوى ) : دوباره ، مجدّدا . رجوع كنيد به ص 503 حاشيه 14 .
( 11 ) - اناث : جنس ماده ، زنان .
( 12 ) - فحول : مردان ، دلاوران .
( 13 ) - « مبطّنات » جمع مبطّنه است يعنى زن ميان باريك . « دقاق » هم ( بر فرض صحّت نسخه ) جمع دقيق است كه مصنّف قياسا به همان معنى استعمال كرده است ؛ ولى ظاهرا دقيق به معنى باريك اگر مطلق و بدون قيد استعمال شود از صفات غير ذوى العقول است و در نعت ذوى العقول بدين معنى « خميص » و « ضامر » و « مبطّن » استعمال مىكنند . « مرهفات » يعنى اسبان لاغر ميان و « عتاق » يعنى اسبان نجيب و كريم الأصل . ( مص )
( 14 ) - صراحى : ظرف شراب .
( 15 ) - صراح : خالص .