تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ
« 1 » . فىالجمله روز ديگر را متوجّه موغان شد و بعد از پنج روز مقام ، لشكر مغول از عقب او نزديك رسيد . سلطان بارگاه و بنگاه را بيگاه روز بر جاى بماند « 2 » و به كوهستان قبان درآمد . مغولان چون بنگاه سلطان خالى يافتند حالى عنان بازتافتند . و زمستان سنهء ثمان و عشرين و ستّمائة « 3 » در ارميه و اشنو « 4 » مقام ساخت . و بر وزير شرف الملك يلدرجى كه او را بر سر حرم نامزد قلعه كيران كرده بود افترائى كردند كه وقت غيبت سلطان و انقطاع آوازهء او طمع در حرم و خزانه كرده بود . و آن خبر به سلطان رسيده . چون سلطان بدان حدود رسيد يلدرجى از ترس سلطان و هول اين احدوثه « 5 » از قلعه بيرون نيامد و از سلطان ميثاقى خواست . سلطان بوقو خان را به التماس او در فرستاد تا او را به عنف و نصيحت بيرون آورد . چون به مرابط دوابّ « 6 » اصحاب رسيد او را آنجا بداشتند . مشاهير و معارف از اصحاب ديوان و اهل اعتبار كه ملازم او بودند چون روى كار مشاهده كردند يكان‌يكان ازو منقطع گشتند تا وزير چنانك بود ببود . سلطان جلال الدّين اين معنى فرمود كه : « يلدرجى را از حضيض ضعت « 7 » به اوج رفعت و از پايهء سفساف « 8 » به درجهء ذروهء « 9 » اشراف رسانيدم تا مكافات نعمت كرد . » و فرمود تا وشاقان « 10 » حضرت خيل او را به غارت دادند و او را در قلعه به كوتوال « 11 » سپرد و بعد از يك‌چندى به تضريب « 12 » و سعايت حسّاد و غمز و وشايت « 13 » اضداد تسليم حبس ابد كرد بلك زندان لحد . و بعد از مدّتى بر آن فعل پشيمان شد . و سلطان متوجّه ديار بكر گشت . و چون حشم مغول با نزديك جورماغون رسيد بر مراجعت و ترك مبالغت و استقصا در طلب سلطان بازخواست بليغ نمود « 14 » كه : « مثل چنان خصمى كه ضعيف شده باشد و ستور توارى « 15 » و استخفا به روى حال فروگذاشته « 16 » ، هم در آن وهلت چگونه او را
هامش
( 1 ) - حتّى . . . تا از آنچه يافته بودند شادمان گشتند ؛ پس به ناگاه فروگرفتيم آن‌ها را و همگان نوميد گرديدند . ( انعام 6 / 44 ) . ( 2 ) - بماند : گذاشت . ( 3 ) - سال 618 . ( 4 ) - اشنو : منظور « اشنويه » امروزى است . ( 5 ) - احدوثه : حديث ، سخن و كار نو . ( 6 ) - مرابط دوابّ : اصطبل چهارپايان . ( 7 ) - ضعت : فرومايگى . ( 8 ) - سفساف : هيچ‌كارگى . ( 9 ) - ذروه : به ضمّ و كسر « ذ » به معنى قلّه . ( 10 ) - وشاق : به ضمّ و كسر واو به معنى خدمتكار . كلمهء تركى است . ( 11 ) - كوتوال : نگهبان و رئيس قلعه . ( 12 ) - تضريب : دو به هم زنى . ( 13 ) - وشايت : سخن‌چينى . ( 14 ) - فاعل « نمود » چنگيز خان است . ( 15 ) - توارى : پنهان شدن . ( 16 ) - معنى جمله : مانند دشمنى كه ضعيف گشته و پرده‌هاى پنهان شدن را بر حال و وضع خود كشيده است . . .