و هيهات هيهات در هر سينهاى كه نهال مخالفت كاشته باشى و از خون دلها بيخ آن را آب داده از بار آن جز خار ثمار « 1 » و زخم روزگار چه توقّع كنى ؟ و جامى را كه به زهر قاتل آگنده كنى شراب بابل [ از آن ] چه طمع دارى ؟ و اعتذار و استغفار بعد از اثارت ثار « 2 » مرهمى است كه بر كشتگان طعان « 3 » و ضراب « 4 » نهند و نوش دارو كه پس از مرگ به سهراب دهند :
و لست و ان احببت من يسكن الغضى * بأوّل راج حاجة لا ينالها « 5 »
دولت با قوّت و طالع مسعود پادشاه عالم چنگز خان ، كلمهء ايشان در اختلاف انداخت و امل سلطان را يأس و خيبت « 6 » بدل ساخت . ناگاه خبر رسيد كه لشكر مغول به سراب رسيده است . بر آب « 7 » سلطان نيز متوجّه ناحيت بشكين « 8 » شد و در سرائى كه شب وصول نزول كرد سر سراى فرودآمد . سلطان از آن تطيّر كرد « 9 » و دانست كه علامتى است كه شرفات شرف او در انحطاط است و حبالى « 10 » امانى او را عارضهء اسقاط . دولتى است كه ديرها برآمد تا ناعيان حين « 11 » و ناعيان بين « 12 » نعى « 13 » زوال به زفان احوال به گوش دولت فروگفته و كوس نوبت شاهى در خاندان ديگرى فروكوفته . و اظهار تجلّد را « 14 » چنانك مرغ گلو بريده طپيدنى كند تردّدى مىكرد و چون وحشى در دام افتاده را كه صيّاد بازيچه و مضحكه را رسن فرا او گذارد تا او به نشاط طفرهاى كند و چون به غايت رسد بازكشد روزگار مكّار با او همان مىكرد و او را اغلوطه مىداد « 15 » ؛ قال عزّ من قائل
حَتَّى إِذا فَرِحُوا
هامش
( 1 ) - ثمار : ميوه .
( 2 ) - اثارت ثار : برانگيختن كينه .
( 3 ) - طعان : نيزه زدن .
( 4 ) - ضراب : شمشير زدن .
( 5 ) - و لست . . . اگرچه من كسى را كه در « غضى » سكونت دارد دوست دارم ؛ امّا من اوّلين كسى نيستم كه به حاجت خود نرسيده است .
( 6 ) - خيبت : نااميدى .
( 7 ) - بر آب : فورا ، به شتاب .
( 8 ) - بشكين : ناحيهاى است معروف در آذربايجان در حدود خلخال و اردبيل كه اكنون مشكينشهر گويند و در قديم نام آنجا « وراوى » بوده است ؛ چون بشكين گرجى حاكم آنجا شد بدين نام معروف گرديد . ( رجوع كنيد به نزهة القلوب حمد اللّه مستوفى و معجم البلدان در تحت لغت « وراوى » )
( 9 ) - تطيّر كردن : فال بد زدن .
( 10 ) - حبالى : جمع حبلى به معنى آبستن . ظاهرا در متن بايد « حبالى امانى ( آرزوهاى آبستن ) خواند ، چه به غير اين فرض بايد « حبالاى امانى » نوشته شدى براى تصحيح اضافه به امانى . ( مص )
( 11 ) - ناعيان حين : خبر دهندگان مرگ .
( 12 ) - ناعيان بين : ندا دهندگان جدايى .
( 13 ) - نعى : خبر ( خبر مرگ )
( 14 ) - يعنى براى نشان دادن و تظاهر به چابكى . به اصطلاح امروزى « از تك و تا نيفتادن »
( 15 ) - اغلوطه دادن : به خطا افكندن .