تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
چند به راه برفت . و گرجيان را چون خبر شد پانصد سوار مرد ابناى جدّ و جهد را روان كردند مگر سلطان را ناگهان به كمند كيد صيد كنند و آتش اسلام را منطفى :
سوار جهان پور دستان سام * به بازى « 1 » سر اندر نيارد به دام
سلطان چون ايشان را از دور بديد دانست كه سيلابى عظيم است ؛ مگر از مهابّ « 2 » رياح دولت نسيمى از عنايت حضرت عزّت و جلالت بدمد و خاك ادبار « 3 » در چشم آن خاكساران پاشد . محاربت آغاز نهاد و به نفس خود حمله‌هايى كه يك مرد پانصد را بازنشاند مىكرد و در هر نوبت چند را ازيشان مىانداخت . لشكر سلطان را چون ازين حال خبر شد فوجى از لشكر سلطانى به مدد آمد . و آن مخاذيل « 4 » را هر لحظه قوم قوم مىرسيد تا زيادت از ده هزار شدند . و اورخان به جوار تفليس پناهيد و بر ركن‌هاى آن لشكر بداشت تا عاقبت سلطان با فوجى از خواصّ تكبيرگويان روى بر آن مخاذيل نهاد و به شمشير و نيزه طورا يمينا و طورا شمالا « 5 » بسيارى ازيشان را بر خاك انداخت :
دريا ديدى كه كوه بارد * شمشير بر آن صفت گذارد پندارى كافتاب ميغست * گر هيبت خود برو گمارد
چون اهل گرج زخم گرز او ديدند راه گريز گرفتند . چون مداخل شهر را به رجال مشحون يافتند عنان به جانب جيحون « 6 » تافتند و از ترس و هراس با سلاح و افراس « 7 » خود را در آن آب آن خاك پايان بر باد مىدادند و به آتش دوزخ مىرفتند :
بر دل حاسد او سينه ز سهمش « 8 » گورست * بر تن دشمن او پوست ز بيمش كفنست
و متوطّنان قلعه چون آن حالت ديدند دست به جنگ بردند . چون لشكر قدم اقدام در نهادند و به زخم تير اختر دوز و ناوك جگرسوز ايشان را مضطرّ و عاجز كردند خزانهء قيز ملك را در آب انداختند . روز ديگر طلب امان كردند . سلطان ملتمس ايشان را مبذول داشت و به نفس خود بايستاد چندانك آن قوم از منازل سلطان در گذشتند و به حدّ آبخاز رسيدند . و هر ديه و قلعه كه در حدود تفليس مشحون به احزاب ابليس بود تمامت را مستأصل كرد و حشم را غنايم بىحدواندازه حاصل گشت و كنشت‌هاى « 9 » تفليس كه از
هامش
( 1 ) - به بازى : به آسانى . ( 2 ) - مهابّ : وزشگاه‌ها ، جمع مهبّ . ( 3 ) - ادبار : بخت‌برگشتگى . ( 4 ) - مخاذيل : خوارشدگان ، جمع مخذول . ( 5 ) - طورا . . . گاهى از راست و گاهى از چپ . ( 6 ) - جيحون : يعنى رود كرّ . شاهدى براى اطلاق جيحون به معنى مطلق رودخانه . ( 7 ) - افراس : اسبان ، جمع فرس . ( 8 ) - سهم : ترس ، مهابت . ( 9 ) - كنشت : به ضمّ و كسر كاف به معنى عبادتگاه .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 496 | عطا ملك جوينى