تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
آن صورت يك سيرت داشته باشد . و هر كمالى را نقصانى است و هر بدرى را محاقى « 1 » و هر نقصانى را كمالى كه تا به كمال نرسد و چشم زخمى را كه از تأثير افلاك بر كرهء خاك ظاهر شدست و نقطهء آن احوال ما بوده تا منقضى نگردد و سيلاب آن فرونگذرد و نايرهء آتش بليّت خامد « 2 » نشود و صرصر « 3 » اذيّت راكد ، تدارك امورى كه نظام آن مبدّد « 4 » شدست و اركان آن منهدّ « 5 » گشته نه همانا از جدّ و اجتهاد و محاربه و جلاد « 6 » جز عنا « 7 » و زيادتى بلا فايده‌اى دهد ؛ چه معلوم و محقّق است كه اضطراب در ربقهء خناق « 8 » جز هلاكت نيفزايد و از مباشرت توهّم و تخيّل جز جنون نزايد . » :
فان تكن نشبت ايدى الزّمان بنا * و مسّنا من عوادى بؤسه الضّرر ففى السّماء نجوم ما لها عدد * و ليس يكسف الّا الشّمس و القمر « 9 »
برين منوال به چند كرّت قيل و قال كرد و البتّه سلطان به تخلّف پسر رضا نمىداد و به اجبار او را نگاه مىداشت . تا به وقتى كه سلطان محمّد ازين كهنه سراى دنيا به قرارگاه عقبى رسيد و از شورستان خاكى به بوستان پاكى خراميد . سلطان جلال الدّين و برادران خردتر او با چند كس معدود از آبسكون به شطّ آن آمدند و به دالّت « 10 » آنك :
و لا تقعدن تغضى الجفون على القذى * و فى الأرض مركوب و رمح و صاحب « 11 »
مىخواست تا در ميدان مردانگى جولانى كند و بر دوران گنبد گردان به فرزانگى رجحان نمايد مگر غبار فتنه را كه زمان از زمين بلا انگيخته بود تسكين دهد و غرار « 12 » عنا را كه قضا و قدر از نيام جفا آهخته بود كند كند :
و ما ابتغى الّا الكرامة انّها * سجيّة نفس حرّة ملئت كبرا « 13 »
هامش
( 1 ) - محاق : به حركات مختلف « م » به معنى سه شب آخر ماه كه در آن ماه پنهان شود . ( 2 ) - خامد : فرومرده . ( 3 ) - صرصر : باد سخت . ( 4 ) - مبدّد : پريشان شده . ( 5 ) - منهّد : شكسته و ويران‌شده . ( 6 ) - جلاد : شمشير بر يكديگر زدن . ( 7 ) - عناء : سختى . ( 8 ) - خناق : گلو و جاى خفه كردن از گلو . « اضطراب در ربقهء خناق » يعنى : از كشيدن تنگ‌تر گردد كمند ( مصراعى از رابعه بلخى ) ( 9 ) - فان . . . اگر دست‌هاى روزگار با ما درگير شود و از مصائب ، سختى حال و فقر و فاقه به ما برسد [ مانعى ندارد زيرا ] / در آسمان ستارگان بىشمارى است ، ولى گرفتگى فقط براى ماه و خورشيد است . ( از شمس المعالى قابوس بن وشمگير ) . ( 10 ) - دالّت : جرأت و گستاخى . ( 11 ) - ولا . . . تا زمانى كه مركب و نيزه و همنشينى دارى ، از پاى منشين و چشم بر خاشاك [ ناگوارىها ] مبند . ( از ابو بكر خوارزمى ) . ( 12 ) - غرار : شمشير . ( 13 ) - و ما . . . چيزى را جز كرامت و بزرگوارى نمىجويم ، زيرا آن اخلاق انسان آزاده‌اى است كه سرشار از بزرگى باشد .