تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
كنم . اگر حاجب رغبت نمايد در خدمت او خوريم . » فرمود بايد آورد . مظفّر به غلامان اشارت كرد . مجلس خانه‌اى « 1 » حكيمانه آوردند و يك غلام لطيف ساقى بيامد و شراب دادن گرفت . خواجه مظفّر گفت : « من رباب دانم زد اگر حاجب را دل‌تنگ نشود وى را سماع كنم . » سلطان فرمود كه بايد زد . پس خواجه مظفّر رباب مىزد و شراب مىخوردند چندانك مست شدند . و سلطان بند قبا گشاده بود و لكن موزه نكشيده بود . چون وقت آسايش خواب آمد جامه‌هاى نعيم پاكيزه بياوردند و بگستردند . سلطان تكيه فرمود . خواجه مظفّر مطبخيان را بگفت تا به جهت بامداد هريسه سازند و شب بخفتند . بامداد پگاه خواجه مظفّر برخاست و به سر بالين سلطان آمد و او را بيدار كرد و گفت حاجب برخيز تا صبوح كنيم . سلطان برخاست و شراب خوردن گرفت . و خواجه مظفّر پيش سلطان نشسته بود و سفت « 2 » بر كتف نهاده و آستين دركشيده بود . از اتّفاق خواصّ سلطان بدان موضع رسيدند و پرسيدند كه كسى چنين سوارى ديد ؟ اهل ديه گفتند چنين سوار به وثاق خواجه مظفّر فروآمده است . خواصّ سلطان مىآمدند و در سراى مىشدند و سلطان را مىديدند و خدمت مىكردند . و خواجه مظفّر را پشت سوى در خانه بود نمىديد . چندانك يك‌بارى بازنگريست جماعتى از معارف را ديد با كمر شمشير و دورباش ايستاده و دست پيش گرفته . دانست كه مهمانش سلطان است . به خود نزديك نشست و آستين دركشيد . سلطان گفت : « خواجه مظفّر برقرار باشد و هيچ خود را مشوّش نكند و طعامى كه هست بيارد . » مظفّر اشارت كرد . آنچ پخته بودند پيش آوردند . سلطان به كار برد . و خواجه مظفّر را بر جنيبت نشاند و با خود به لشكرگاه برد و ده سر اسب و ده سر اشتر و بنگاه « 3 » تمام و هزار دينار به وى داد و او را در خدمت خود به درگاه سلطان سنجر برد و اين حكايت در خدمت سلطان بازگفت . سلطان او را مراعات فرمود و گفت در ايّام پدر ما ملكشاه او چه كار كردى ؟ گفتند دبير بود . فرمود كه مواجب او چند بود ؟ تقرير كردند . پس فرمود كه همان شغل برقرار بر وى تفويض فرمودند و مواجب او يكى به دو كرده شد . آنگاه مظفّر ياران را گفت : « اين همه اقبال كه مىبينيد همه نتيجهء اين بيت است كه گفتم :
هامش
( 1 ) - مجلس‌خانه : سفره شراب و ملزومات آن . ( 2 ) - منظور از اين كلمه معلوم نشد ( مص ) . ( 3 ) - بنگاه : در برهان قاطع آمده به معنى منزل و مكان و جايى كه نقد و جنس در آنجا نهند . اين معنى مناسب مقام نيست و گويا مقصود اسباب و ملزومات اسب و اشتر يا ملزومات سفر است يعنى قريب به معنى بنه .