تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
( 4 ) - ص 114 س 1 :
خلت الدّيار فسدت غير مسوّد * و من الشّقاء تفرّدى بالسّؤدد
از يكى از شعراء حماسه است و نام قائل معلوم نيست ( شرح الحماسة ج 2 ص 154 ) ، - ايضا س 16 - 17 ، اين دو بيت از ابو الفتح بستى است و به اقسام مختلفه روايت شده است ( يتيمة الدّهر للثّعالبى طبع دمشق ج 4 ص 225 و ابن خلّكان در « علىّ » ) . ( 5 ) - ص 115 س 1 :
و عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة * و لكنّ عين السّخط تبدى المساويا
از جمله ابياتى است از عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر ابن ابى طالب در عتاب دوست خود حسين بن عبد اللّه بن عبيد اللّه بن عبّاس ( كتاب الأغانى ج 11 ص 76 ) . ( 6 ) - ص 121 س 7 :
و جرم جرّه سفهاء قوم * و حلّ به غير جارمه العذاب
از قصيده‌ايست از متنبّى ( شرح ديوان المتنبّى لليازجى ص 399 ) . ( 7 ) - ص 123 س 7 :
هر آنكو مهيّا بود دولتى را * اگر او نجويد بجويدش دولت
اين بيت از يكى از دبيران عهد سنجر است و آن را قصّه‌ايست لطيف كه در باب هجدهم از قسم اوّل از كتاب جوامع الحكايات و لوامع الرّوايات تأليف نور الدّين محمّد العوفى صاحب تذكرهء لباب الألباب مسطور است و چون جوامع الحكايات تاكنون به طبع نرسيده است ضررى ندارد كه تمام آن حكايت را در اينجا نقل كنيم و هي هذه بنصّها : آورده‌اند كه سلطان ملكشاه را - رحمة اللّه عليه - دبيرى بود كه او را مظفّر خمج خواندندى و مولد او از ديهى بود از ديه‌هاى كوبان كه آن ديه را جلناباد نويسند و آن ديهى است مختصر در دامن كوهى . و اين مظفّر خمج مردى اديب و عاقل و حكيم و فاضل بود و چون در ايّام دولت ملكشاه او را فراغتى و منالى حاصل آمد تمامت ديه جلنباد را بخريد و آنجا به جهت خود سرائى عالى بساخت و باغى و اسبابى خوب ترتيب كرد . و چون ايّام دولت ملكشاه - رحمة اللّه عليه - سپرى گشت مظفّر خمج ترك خدمت كرد و عزلت اختيار نمود به ديه جلنباد آمد و آنجا در اسباب خود ساكن شد و چون رايت دولت سنجر بالا گرفت و ملك او مضبوط گشت جماعتى از ياران و همگنان مظفّر به نزديك او نامه نبشتند و او را به حضرت استدعا كردند و بر آن عزلت و قناعت ملامت‌ها واجب ديدند و گفتند : « دولت سنجرى بالا گرفت و تو را در ذمّت اين خاندان حقوق