دست عداة دولت تفرّس « 1 » مىنمود . به تعريض « 2 » و تلويح « 3 » نقش آن معنى را در دل ديگر پسران كالنّقش فى الحجر مىنگاشت و به تدريج تخم آن مصلحت را در اندرون ضماير هريك مىكاشت . تا در وقت آنك چنگز خان از ممالك غربى با مخيّم قديم « 4 » شرقى رسيد و از آنجا عزيمت مبادرت به جانب ولايت تنگوت به تقديم رسانيد « 5 » و بعد ما كه آن ناحيت از شرّ دشمنان پاك شد و تمامت مخلّص و مسلّم گشت به وقت انصراف مرضى كه از عفونت آن هوا تولّد كرده بود زيادت شد و از دست درمان درگذشت .
پسران خود « جغتاى » و « اوكتاى » و « الغنوين « 6 » » و « كلكان » و « جورجتاى » و « اورجان » را نزديك خود خواند و فرمود كه : « استيلاء مرض از آن گذشت كه به واسطهء معالجت تدارك « 7 » آن توان نمود و هرآينه از شما يك كس بايد كه تخت و دست مملكت را محافظت نمايد و قاعدهاى را كه اساس استحكام پذيرفته است افراشته كند :
نكفيه ان نحن متنا ان يسب بنا * و هو اذ ذكر الآباء يكفينا « 8 »
24 چه اگر تمامت پسران خواهند كه همه خان شوند و حاكم باشند و يكى ديگرى را محكوم نه ، مثل آن مار يك سر و چند سر بود . » كه در اوّل كتاب ذكر رفتست . چون ازين كلمات و نصايح كه مدار كار و ياساى ايشان برين جملتست فارغ شد ، پسران مذكور زانو زده گفتند كه :
پدر شهريارست و ما بندهايم * به فرمان و رايت سر افكندهايم
چنگز خان فرمود كه : « اگر شما را دلخواه آنست كه در نعيم و ناز روزگار گذرانيد و از ملك و ملك تمتّع « 9 » يابيد ، رأى من آنست كه چنانك درين مدّت به سمع شما رسانيدهام كه اوكتاى به جايگاه من بر سرير « 10 » خانى نشيند ؛ چه او به مزيّت راى متين و رجحان عقل مبين مستثنى است . رعايت لشكر و رعيّت و محافظت ثغور « 11 » مملكت به يمن راى و حسن تدبير او مكفّى شود . بدين موجب وليعهد خود او را مىكنم و مقاليد « 12 » ملك در
هامش
( 1 ) - صرامت : دليرى .
( 2 ) - تعريض : طعنه زدن .
( 3 ) - تلويح : اشاره كردن .
( 4 ) - مخيّم قديم : خيمهگاه قديم ، اردوگاه قديم .
( 5 ) - به تقديم رسانيد : صورت داد ، انجام داد .
( 6 ) - لقب تولى خان است .
( 7 ) - تدارك : جبران كردن .
( 8 ) - نكفيه . . . اگر پس از مرگ ما فرزند ما مورد دشنام قرار گيرد ما او را بس ؛ و فرزندمان نيز اگر [ كارى كند كه ] مردم پدرش را ياد كنند [ حتى به فحش ] او ما را بس . ( منظور اين است كه مرگ واقعى فراموشى پس از مرگ است و اگر بعد از مرگ از كسى يادى رود - و لو به دشنام - بهتر از گمنامى و فراموشى است ) .
( 9 ) - تمتّع : بهرهمندى .
( 10 ) - سرير : تخت .
( 11 ) - ثغور : مرزها ، جمع ثغر .
( 12 ) - مقاليد : كليدها ، جمع مقلاد .