كارى را غايتى است و هر مبدائى را نهايتى ع : اذا تمّ امر دنا نقصه « 1 » ، و قال عليه الصّلاة و السّلام : لن يغلب عسر يسرين « 2 » از راه عقل و نقل واجب مىشد كه خزاين مرحمت بارى - جلّ جلاله - بازگشاده شود و اسباب رفاهيت و آسايش بندگان او باز آماده و صنوف برّ و رحمت بىحسابش بر انواع تكاليف عذابش - بر موجب نصّ سبقت رحمتى غضبى « 3 » - راند و سابق گردد و اوليات آن به اخريات لاحق :
چون مدّت عمر ناموافق برسد * تن را كشش بار علايق برسد
نوميد نيم كه رحمت صانع پاك * يكذرّه به جملهء خلايق برسد
به تدريج و ترتيب اثر آن ظاهر مىشد و نشان و علامت معيّن و پيدا . و تشبيب « 4 » اين معانى و تركيب اين مبانى مبنى « 5 » است از ذكر انتقال ملك به پادشاهان عالم اوكتاىقاآن و منكو قاآن . و به ترتيب و ولا « 6 » شرح احوال از ذكر جلوس قاآن ابتدا مىرود و در آن شيوه التزام ايجاز و اقتصار مىكند تا جماعتى كه اين كتاب را به مطالعهء مبارك مكرّم كنند مؤلّف اين حكايات را به مكثارى « 7 » نسبت ندهند و غرض از تقرير اين معلوم كنند و بدانند كه قاآن ضبط امور و حفظ جمهور بر چه نوع فرمود و اقاليم ديگر كه متوقّف بودند ميان رجا « 8 » و يأس « 9 » بعضى را به تخويف « 10 » و جماعتى را به ايناس « 11 » چگونه منقاد و مذعان « 12 » كرد و در تحت تصرّف و فرمان آورد و بعد از وقوع حالت « 13 » او منكو قاآن بر چه سان بناء عدل بعد از انحراف ممهّد گردانيد « 14 » و قواعد آن را افراشته و مشيّد « 15 » . حقّ تعالى توفيق صدق و صواب كرامت كناد .
قاآن را پيش از حلول به محلّ پادشاهى نام اوكتاى بود و چنگز خان از مصادر افعال و نوادر اقوال او بر استعداد او تخت و گاه و ملوك و سپاه را استدلال مىكرد و از رتق و فتق « 16 » و حلّ و عقد او روز به روز آثار شهامت و صرامت در امور مملكت و حفظ آن از
هامش
( 1 ) - اذا . . . هنگامى كه كارى به كمال رسد ، رو به نقصان مىنهد .
( 2 ) - لن . . . هرگز يك مشكل بر دو كار آسان غالب نشود .
( 3 ) - سبقت . . . پيشى گرفت رحمت من بر غضبم .
( 4 ) - تشبيب : مقدّمهء عاشقانه قصيده . در اينجا به معنى مطلق مقدّمه و آغاز .
( 5 ) - يا شايد منبى . ( مص )
( 6 ) - ولا : پياپى كردن كارى .
( 7 ) - مكثار : زيادهگويى .
( 8 ) - رجاء : اميدوارى .
( 9 ) - يعنى ممالك ديگر كه دودل بودند .
( 10 ) - تخويف : ترساندن .
( 11 ) - ايناس : دوستى .
( 12 ) - مذعان : مطيع .
( 13 ) - حالت : مرگ .
( 14 ) - ممهّد گردانيدن : گسترانيدن .
( 15 ) - مشيّد : برافراشته .
( 16 ) - رتق و فتق : بستن و گشادن .